هنوز باورتون نشده که بابا صادقم داماد شده؟! خوب جدا باور نکردنی هم هست ولی با توجه به رفتارها و حرفای اخیر صادق هیچ بعید نبود به زودی چنین خبری هم بشنویم. بعد عکسالعملای این چند روز بقیه پس از شنیدین خبر مزدوج شدنش هم جالب بود. همه در یک شک عمیقی فرو رفتن. یعنی ببینین خاطر مریم(همسر محترم صادق) چه قدر عزیز بوده که چنین تحولی در صادق ایجاد شده :دی بعله! خلاصه اینکه ما امروز رفتیم شیرینیش هم خوردیم :دی جای همگی خالی، بیشتر از همه جای خود مامان (عاروس خانم) خالی.

تعدادی از دوستان حاضر در DSI
خلاصهش اینکه میخواستم پست صمیمانهای بنویسم در این رابطه :دی یعنی الانم دارم مینویسم خوب :دی فقط موندم چه طوری شروع کنم :دی بذارین عکسالعملا رو بگم :دی به غیر از کامنتای این پست که نشون دهنده شگفتی این پدیده بود، باحالترین جملهای که شنیدیم توییت مرتضی بود که گفت : « کلاهی رفت سرمان به اندازه ی ۲۰۰۰۰هزار تومان!» حالا اینکه ربطش چیه رو خودتون کشف کنین :دی

کلا شرمنده! عکس بهتری از دوتاییشون با هم نداشتم خوب. مجبور شدم به همین اکتفا کنم
حالا همهی اینا به کنار! مدتی بود که من و مهدی جدا به این نتیجه رسیده بودیم که صادق از دست رفته (قبل از علنی شدن قضیه، تابلو شده بود) بعد تو این مدت کلی فکر کردیم راجع بهش که اگه زن بابا ما رو به فرزندی قبول نداشته باشه چه غلطی باسی بکنیم؟ حتی طرحی مطرح شد که بریم دنبال یه بابای دیگه باشیم :دی شاید هم حتی مجبور بشیم واسه امرار معاش بریم سر چارراه و روزنامه … نه ببخشید! گل بفروشیم :دی البته ایدههای بهتری هم بود ولی خوب چون کلا ایدههامون خیلی برتره میترسم کسی بدزدتش.
بعد من الان سردردم! حتی نوشتن هم یادم رفت :دی مگرنه سایر توییتهای این چند وقته رو هم میذاشتم :دی
پ.ن. از همه مهتر اینکه وقتی به عروسی فکر میکنم کلی دلم قلنج میره :دی دلم عروسی خواست خوب! (آخ جون عروسی افتادیم) امیدوارم ارائهی مریم زیاد دیر نیوفته که ما (من و خودم و بابام و شاید چند نفر دیگه :دی) طاقت نداریم. تااااااااااااااازه دو تا شرط هم داره که خصوصی به خودشون گفتم :دی


حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا
صادق @ ۳:۳۰ ب.ظ
این مبلغه یه هزار زیادی داره گویا!
[پاسخ]
رویا @ ۲:۴۹ ق.ظ
مثل همیشه تو عکسات جدی هستی
[پاسخ]