نوشته شده توسط منیره @ ساعت۷:۳۹ بعد از ظهر در ۲۹ آذر ۱۳۸۸
اومدم بگم چه قدر تفاوت دارم با خانواده ام و چه قدر از این بابت درعذابم. ولی ترجیح دادم مثل همیشه سکوت کنم. اینجارو خیلی از آشنایان میخونن پس باز بذارین خودم نباشم، اونی باشم که فکر میکنن هستم. متاسفم واسه خودم. صبح با توییت حورا متوجه شدم آیت الله منتظری فوت کردم. یهو تمام [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۵:۲۳ بعد از ظهر در ۲۷ آذر ۱۳۸۸
نه، دبگر بیش از این تاب تحملش را ندارم. خدای خوب، با من چه می کنند؟ بر سرم آب میریزند! به حرف هایم گوش نمی دهند، حتی به دیدنم هم نمی آیند. آخر به آنها چه بدی کرده ام؟ چرا شکنجه ام می دهند؟ از من چه می خواهند وقتی که هیچ ندارم؟ بیش از [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۴۴ قبل از ظهر در ۲۵ آذر ۱۳۸۸
به مناسبت روز پژوهش دیروز جلسهی سخنرانی صفار هرندی در دانشگاه یزد بود. منم با نیاز و یه سری از دوستان دیگه با یه سری بلیط قاچاقی وارد سالن تربیت معلم شدیم. بعد جالبی جلسه حضور دوستان جنبش سبز بود که جلسه رو پربار تر کرد اینم یه سری توییت های و فیلمهای دیروز من [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۰۰ قبل از ظهر در ۲۳ آذر ۱۳۸۸
این مطلب را خواندم به دلم نشست، عینا میآرم اینجا حتی با اجازه نویسندهاش : از روزی که عکس خمینی کبیر را به آتش کشیدند موجی از تنفر از عاملان آن پدید آمد . موجی از ناراحتی که همه را فراگرفت و واکنشهایی در پی داشت . در زشت بودن این کار هیچ شکی نیست [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۲:۳۴ بعد از ظهر در ۲۲ آذر ۱۳۸۸
بعد از سه روز پیگیری بالاخره مسئول قسمت فضای سبز تو ساختمون پشت شهرداری – باغ ملی- رو پیدا کردم. راجع به رودخونه باهاش حرف زدم : من : به نظرم برگ جمع کردن هم وقت گیره و هم زیبایی رودخونه رو کم میکنه، کاشفی : نمیشه که برگا رو جمع نکرد که رودخونه اون [...]