نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۳۶ بعد از ظهر در ۳۰ آبان ۱۳۸۸
مرداد ماه بود. بابا و ننه و فاطمه -خواهر شیرخواره ام- توی تنها اتاقی که دستمان بود می خوابیدند، و من و احمد، ته حیاط؛ آنجا که تاقنماهای پوشیده از شاخه های درختان انگور تمام می شود. شب خنک و پرستاره ای بود. از ماه، تنها هلالِ باریک و کم نوری دیده می شد. نورش [...]

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا