آرشیو برای ۲۸ آبان ۱۳۸۸


خاطرات نرگس کوچولو و مامانش

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۵۰ قبل از ظهر در ۲۸ آبان ۱۳۸۸

دایی وسطی دو ماهی است که برای ماموریت چند ساله رفتن چابهار. واسه ماهایی که خانواده خیلی صمیمی داریم (به خصوص طرف مامانی) این دوری خیلی سخته. من خودم هر بار با زن‌دایی حرف میزنم یا چت میکنم اشک تو چشمم جمع می‌شه. فقط اندازه‌ای که هممون خودمونو کنترل می‌کنیم که خود زن‌دایی  بیشتر اذیت [...]


دلم وال-ای چوبی میخواد، خوب!

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۱۷ قبل از ظهر در ۲۸ آبان ۱۳۸۸

اجناس چوبی رو خیلی دوست دارم. کلا کار کردن روی چوب هم … حتی گاهی منبت‌کاری هم می‌کنم (+) چوب – مثل آب – یه آرامش بی‌نظیری به آدم میده. الان اینا رو گفتم که بگم : ای بابا! ای بابا! یه دوست پسر هم نداریم واسمون وال-ای چوبی بخره!

  • ۲ نظر @ دلم وال-ای چوبی میخواد، خوب!