این پست رو هم ۱۳۸۷/۰۹/۱۳ نوشته بودم ولی منتشرنکردم :
غصه دار بودم از بی مخاطب خاصی “ای بابا ای بابا” رو که گفتم یادم اومد یه مدت مخاطب خاصم تو بودی. تــــو چه واژه قشنگ و نامانوسی. تو، تویی شاید هم یه همون تـــــــــوی ۱۳ تکه و ۶ رنگ.
تو را دوست داشتم. داشتم؟! دارم. و البته دارم. هنوز هم تو را دوست دارم.
همدیگر را دوست داشتیم بی آنکه ادعایی داشته باشم و یا چیزی بگویم دوستت داشتم به اندازه … . داشتم؟! دارم. هنوز هم دوستت دارم به اندازه همان سه نقطه که کسی برایش حد نمیشناسد.
هیچ کس ندید نزدیکیمان. نیازی هم به تظاهر نبود، چیزی بود بین خودم و خودت.
عادت کردیم به بودن در کنار هم و این عادت شد بیماری دوست داشتن.






