نوشته شده توسط منیره @ ساعت۸:۵۲ بعد از ظهر در ۲۸ تیر ۱۳۸۸
خیلی وقته حس وبلاگ نویسی مثل حس زندگی کردن پریده
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۸:۵۲ بعد از ظهر در ۲۸ تیر ۱۳۸۸
خیلی وقته حس وبلاگ نویسی مثل حس زندگی کردن پریده
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۶:۲۲ قبل از ظهر در ۱۶ تیر ۱۳۸۸
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۶:۰۶ بعد از ظهر در ۱۴ تیر ۱۳۸۸
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۵:۳۰ بعد از ظهر در ۱۲ تیر ۱۳۸۸
نمیدانم پس ازمرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد بدینسان بشکد دائم سکوت مرگبارم را [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۹:۵۹ قبل از ظهر در ۱۰ تیر ۱۳۸۸
اغلب افرادی که به صورت حرفه ای تر مصرتر عکاسی میکنن از اینکه خودشون جلوی دوربین قراربگیرند حس خوبی ندارند. اونها «عکاسی کردن» رو به «عکاسی شدن» ترجیح میدن. خیلی هاشون به توانایی عکاس شک دارند و خیلی ها هم – مثل اغلب مردم – خودشون رو «بد عکس» میدونن. اما هیچ کس بد عکس [...]