نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۲:۲۲ بعد از ظهر در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
به قول کمال این روزها این قدر همه مشغول بحث انتخابات بودن که توجهی نداشتند به اینکه گوگل به مترجم خودش زبان فارسی رو هم اضافه کرده. والا من خودم به شخصه اگه اشتباه گوگل ریدر و به هم ریختن ترجمه یکی از فولدر های اون نبود (اسکرین شات) عمرا به اون هیجانی که حاصل [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۰۸ قبل از ظهر در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۰۳ قبل از ظهر در ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
وقتی مامان با عصبانیت با دخترش حرف میزد و بابت کار اشتباهش اونو سرزنش میکرد دختر بچه سعی میکرد از خودش دفاع کنه، حتی حرفای بی منطق میزد تا حدی بتونه خودشو بیگناه نشون بده. همیشه بعد از رفتن مامان تازه وقت پیدا میکرد با خودش فکر کنه و رفتارش رو بسنجه. اغلب شدیدا دوچار [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۹:۰۲ بعد از ظهر در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸
بعضیا هستند که آدم از مصاحبتشون خیلی لذت میبره. وقتی هستند، حس آرامش داری و وقتی حرف میزنن میخوای فقط به حرف زدنشون گوش بدی. ساعتها باهاشون حرف میزنی و گذشت زمان رو نمیفهمی. گاهی هم که سکوت بینتون طولانی میشه گیج میشی و دنبال حرفی واسه گفتن میگردی. وقتی که حرفی واسه پیش کشیدن [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۴:۰۶ بعد از ظهر در ۲۸ خرداد ۱۳۸۸
پس من، پشه خوشبختی هستم، چه زنده باشم و چه بمیرم خرمگس – اثر اتل لیلیان پ.ن. … سکوت و دیگر هیچ