نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۵۷ بعد از ظهر در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
این روزها همه در مورد دوربین slr حرف میزنن و من هی حسرت میخورم (این مکالمه ها نیمه خیالی هستند): + میخوام دوربین EOS 50D بخرم من : هووووووووم خوبه :دی ولی مشت پای چشمت اسمایلی حتی حسودی. + باشه پس نمیخرم. آخه میترسم مثل بقیه کارام، دوربینه رو که خریدم بندازم گوشه ای و [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۹:۵۵ بعد از ظهر در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
با اینکه شب ساعت ۲ خوابت برده ولی استرس قراری که با بچه ها داری نمیذاره بیشتر از ساعت ۷.۵ بخوابی* بلند میشی و اولین چیزی که میبینی رنگ آسمون توی پنجره اتاقته. آبی آبی. همون آبی ای که تو دوست داری ، آبی شماره ۱۵. به سرت میزنه که امروز میتونه روز خوبی واسه [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۴۸ بعد از ظهر در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
یک بار نشد بیای بگی پسورد پستای رمزدارم رو میخوای. لعنت به من که به کی دل بستم. * نمیدونم ترس از ضایع شدن هست – که یهو دوستمون در بیاد و بگه مطلب شخصیه – یا ترس از انگ فضولی خوردن، هر چی که هست یه چیزی باعث میشه که جرئت نکنیم به دوستمون [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۳۱ بعد از ظهر در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
معذرت میخوام از اینکه کیفیت عکسا پایینه، آخه سالن ورزشی چه قدر روشنایی میتونه داشته باشه .تازه بماند که چراغا رو هم خیلی دیر روشن کردن. این شد که عکسا با ایزو پایین و پر از نویز هستند.حدود ۱۳۰ تا عکس گرفتم که خیلی هاش ارزش نداشت. یه تعداد عکس شخصی هارو تو فیس بوک [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۸:۲۰ بعد از ظهر در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
نکته : دیدم کلی خبرگزاری هست که احتمالا صحبت های میرحسین موسوی تو سالن ولایت دانشگاه آزاد یزد رو منتشر کرده. گفتم منم یه سبک متفاوت گزارش بنویسم. من و نیاز و صادق و فواد و امید در طی مراسم توییت میکردیم، میلاد هم توی فرفر توییت میکرد، مهدی و مرتضی و ابوالفضل و علی [...]