نوشته شده توسط منیره @ ساعت۹:۰۷ بعد از ظهر در ۳۰ فروردین ۱۳۸۸
دوستی در جواب این سوالم گفت : عشق دم و باز دمه! یه نفس کشیدنه که یه تن رو سالم نیگه می داره! دوس داشتن و دوست داشته شدن هم یه دم و باز دمه سالمه! نمی شه گفت کدومش بهتره! درسته که دم می آره و باز دم می بره ولی هر کدومش واسه زنده [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۴:۵۶ بعد از ظهر در ۲۷ فروردین ۱۳۸۸
چه عیب داره آدم گاهی به سرش بزنه و بره بافت تاریخی شهر تا مخش هوا بخوره و البته بوی کاه گل استشمام کنه؟ چه عیبی داره آدم توی اتوبوس به دختری فکر کنه که به صورت تابلویی در حال تور کردن پسریه. بعد تو ذهنش پستی رو بنویسه و دلش بخواد اسم اونو بذاره [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۶:۲۰ بعد از ظهر در ۲۶ فروردین ۱۳۸۸
مگه میشه آدم کتاب «کافه پیانو» رو بخونه و بعد از اتمامش سری به وبلاگ نویسنده اش نزنه؟ و اگر کنجکاو تر باشه یه سر هم سراغ گوگل رو میگیره تا تفالی بزنه به «پیکسل هایی از واقعیت در دنیای مجازی» شاید بتوانه وبلاگ اصلی که ایده نوشتن این کتاب رو داده را پیدا کنه. [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۷:۵۹ بعد از ظهر در ۲۵ فروردین ۱۳۸۸
گاهی تنها بهونه ات واسه زنده موندن کشیدن یه نقاشی واسه خواهر کوچیکته. گاهی تمام وسوسه هات جمع میشن تو جعبه مداد رنگی روی میزت. گاهی ….قدر مداد رنگی هاتو بدون و همیشه دوستشون داشته باش. پ.ن. اجازه هست بمیرم؟ حالا که واسه آبجیم نقاشی رو کشیدم ، حالا دیگه چه بهونه ای واسه زنده [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۲:۰۳ بعد از ظهر در ۲۵ فروردین ۱۳۸۸
یکی اینجا هست که خیلی دوستت داشت، یه بار هم بهت گفت، یادته؟ یادته چی جوابش دادی؟ ولی الان پشیمونه، با خودش میگه کاش نگفته بود، این جوری هم تو رو داشت و از دستت نمیداد، هم میتونست گاهی که لازمه ناز کنه، هم همچنان پنهونی دوستت داشته باشه این تو از اون توهایی که [...]