حدود دو ماه و نیم پیش یکی میخواست بیاد مهمونی پیشم! اون روز چه قدر با حدیثه سر اینکه یعنی میگی کی میتونه باشه؟ حرف زدیم و خندیدم . قرار شد من گوسفند قوربونی آماده کنم و حیاط خوابگاه رو آب و جارو کنم. برم واسه اتاقمون کاغذ دیواری صورتی بگیرم یا فرش صورتی پهن کنم هی حدیثه انکار میکنه و اصرار داره اونی که میاد بنفش ملایم یا همون یاسی دوست داره! آخرش معلوم شد طرف عروسکی بوده که لباساش یاسیه.
و امروز نمیدونم چی شد که توی چت با حدیثه سر اصفهان اومدنش بحث شد بعد قرار شد من با آقای صادق جم صحبت کنم و راضیشون کنم. بالاخره صادق رفت خونه و منم تلفنیدم. از یه طرف من اصرار میکردم که حدیثه دلش تو خونه پوسید و بذارین بیاد اصفهان دلش باز بشه و از یه طرف آقای جم اصرار داشتند که حدیثه آدم «ناشادی» نیست وسرآخرهم معلوم بود آقای جم از دست ما دو تا عاصی شدند و تونستند فکر کنن . تازه بماند که حمایت پشن صحنه حدیثه از پشت صحنه حمایت میکرد و احتمالا باز اصرار حدیثه و چندین و چند بار آره و نه گفتن بالاخره و راضی شدند که … بله این بار خود حدیثه مهمون من بشه ( + و + ) فردا ساعت ۴.۵ بلیط داره (+ و + ) احتمالا ۵ شنبه جمعه میریم گردش و اینا! (+ و +)
در کل اسمایلی های زیر :




![]()


پ.ن. آقای جم ته لهجه شمالی دارن که اتفاقا خیلی هم شیرینیه و همین باعث میشد من نصفی از حرفاشونو نفهمم :دی البته حدیثه گفت مثل اینکه مشکل دو طرفه بوده و چون منم لهجه یزدی دارم صادق هم نصفی از حرفای منو نفهمیده.
فقط قرار بود ۵ شنبه برم اسکی ولی وقتی حدیثه میاد اصفهان دیگه اسکی چه لزومی داره؟؟
بعد نوشت : بدین مناسب حدیثه هم وبلاگشو بعد از مدتی سکوت باز آپ کرد

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا
علیرضا @ ۸:۱۰ ب.ظ
[پاسخ]
حدیثه @ ۸:۱۸ ب.ظ
اسمایلی در آغوش کشیدن منیره :-*
[پاسخ]