نوشته شده توسط منیره @ ساعت۵:۴۷ بعد از ظهر در ۲۷ آذر ۱۳۸۷
یه فید و یه رونوشت، یه عکس و یه دلتنگی، شناختن و یه خاطره قدیمی، دیدن و یه درد مشترک. میبینی دنیا رو ؟! میبینی دنیا چه کوچیکه ؟! کی باورش میشد Mr.K (م ر خ) همونی باشه که تو این پست شرحشو نوشتی : آقایی به اسم خلیلی دوربینمو گرفته بود و از بچه [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۵۶ بعد از ظهر در ۲۷ آذر ۱۳۸۷
دنیای من، چشمای من، این عمر من، این دل من ، می سوزه گریه نکن ، دروغ میگی ، می دونم ، این چند روزه تو هم مثل همه میری و منو تنها میذاری عاشق نبودی میدونم عشقتو هر جا میذاری برو برو ، هر جا بگو ، که یار من دیوونه بود عاشق نبودی [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۳۳ بعد از ظهر در ۲۷ آذر ۱۳۸۷
+ من مست و تو دیوانه ، ما را که برد خانه؟ ـ گشت ارشاد
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۲۲ بعد از ظهر در ۲۷ آذر ۱۳۸۷
به مجنون گفت روزی عیب جویی ، که پیدا کن به از لیلی نکویی پ.ن. هیچکی درک نخواهد کرد حس مجنون را، وقتی خود لیلی عیب جو باشه
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۳۴ قبل از ظهر در ۲۷ آذر ۱۳۸۷
انگار ته دماغم رو سوزن میزنن، میسوزه. نمیدونم به خاطر سرما و برف دیروزه یا به خاطر بغض و اشک الانم؟ منم عید میخوام. عیدی میخوام. یه گردش روز عید. یه تبریک خشک و خالی حتی. پ.ن. سید نیستم. چون بابام سید نیستند ولی طاز طرف مامانی همه سیدند. عیدم مبارک رو از اون [...]