نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۵۸ بعد از ظهر در ۲۱ آذر ۱۳۸۷
دستمبو دستش بود و دستم داد و دستم بوی دست او گرفت پ.ن. باور کنین الان فقط دستم بوی پیاز میده که عاشقشم :دی پ.ن.۲ خیلی بد سلیقه ام نه؟؟ :دی رونوشتش هم به میلاد :دی پ.ن.۳ وقتی فرفر نیست حس توییتر هم نیست توی وبلاگ مینویسم :دی پ.ن.۴ مینیمال نویسی هم صفایی داره. رونوشتش [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۵۲ بعد از ظهر در ۲۱ آذر ۱۳۸۷
محمد آقا یکی از بچه های ورودی ۸۵ دانشگاه است . آشنائیت من با ایشون هم سر برنامه برف نوردی کوهرنگ بود که انجمن کوهنوردی دانشگاه بهمن ماه پارسال برگذار کرد. توی این مدت هم همیشه شرمنده میکرده و به وبلاگم سر میزده و البته به اسم ناشناس کامنت میذاشته که بعدا خودشو لو داد [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۹:۳۴ بعد از ظهر در ۲۱ آذر ۱۳۸۷
خوب فرفر اون قدرا هم بد نیست :دی گاهی میشه ازش سوء استفاده کرد :دی مثلا امشب داشتم با یکی از دوستان دبیرستانم در جیتاک استیت بازی میکردم : من : غذام سوخت :دی مطهره : از بس شلخته ای من : خودت شلخته ای مطهره : من؟! نه خیر من یک خانم باشخصیت که [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۰۲ بعد از ظهر در ۲۱ آذر ۱۳۸۷
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۰۵ قبل از ظهر در ۲۱ آذر ۱۳۸۷
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.