حافظ :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صایب تبریزی :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
بابا بزرگمو دوست دارم. اندازه یه … نه! اندازه نداره. طبع شعر دوستیم رو هم از بابا بزرگم ارث بردم (البته جدیدا این طبع مورد نظر در دسترس نمیباشد) اولین بار ۴ سال پیش این کل کل شعرا رو بابا بزرگم واسم خوندن. واسم خیلی جالب بود. خدا حفظشون کنه. چند روز پیش ۶۷ سالشون شد.
خوب اینم ادامه کل کل که نمیدونم شاعرش کیه ولی احتمالا اصفهانی بوده :
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشتر میتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا
والبته باز هم مدل های مختلف و به همین سبک هم با یه search کوچولو در اینترنت میشه پیدا کرد :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست
که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
و البته این شعر که حافظ را مسؤل تمام این دعوا میداند :
چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی
حافظ میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین!
خود با چنین بخشش معما در معما را
و اما یکی به نام کرگدن صورتی (حامیت) هم یه شعر با مزمون به روز گفته:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام کارت سوختها را
هر آنکس چیز می بخشد زجانش بیش می بخشد
نه چون ترکی که می بخشد تمام روح و اجزا را
تمام روح و اجزا را به عزراییل می بخشند
نه بر آن ترک بی بنزین که گشته جمله پمپها را
اگرحافظ ببخشاید سمرقند و بخارا را
منم از روی بیکاری ببخشایم بیابان را
نه حافظ داند و صائب نه داند شهریار ما
که کارت سوخت امروزه، ببرده جمله جانها را

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا
محبوبه @ ۱۲:۱۶ ق.ظ
کلی سر این کل کل ها خندیدم :دی
[پاسخ]
baadgir @ ۱۲:۲۳ ق.ظ
سلام
قشنگ بود. چه کردن این شکر شکنان پارسی
[پاسخ]
مملی آنلاین @ ۱۲:۴۶ ق.ظ
سلام
نمیدونم در مورد این پستت چی بگم چون به این کسی که اشاره شده خود من هستم
(من یکی از ترکای شیرازم)
در مورد گذاشتن من تو اسم دوستانتون ممنون
من هم شما را در لیست دوستانم قرار دادم تا دوستیمون محکم تر بشه
خوش باشی
[پاسخ]
منیره @ ۱۲:۵۳ ق.ظ
[پاسخ]
parsa @ ۱۱:۳۵ ب.ظ
جالب بود…ولی یادمان باشد که آن ترک شیرازی زمانی همه ی وجود حافظ بوده….یا حق…
[پاسخ]
تره فرنگی @ ۱:۱۰ ب.ظ
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم بسی گریم و تاتو را
چو حافظ شهر و صائب جسم و شه جانش ببخشاید
ببخشایم بر او از علم پر بار گریم و چهره آرایی
که شاید طرفه العینی بروبد هر چه خال و خط
به زور لیزر و پیلینگ و جراح مسلط
بمالد روی آن پودر و بپاشد پنکک و اکلیل یونانی
کشد د̕مب̗ کمان̗ ابرویش را تا به سرحدات پیشانی
به آیین عرب دور دو چشمش نقش گلزاری فرح انگیز بنگارد
بپیچاند سیه مژگان و بر لب، شکّر افشان رنگ گل آر́د
مگر آن حافظ و آن صائب و آن شهریاران سخن سنج
گزند انگشت خویش و کیش و مات آیند در میدان شطرنج!
[پاسخ]