برای” نسیم مقصودی عزیز”
که هنوز باورم نیست که نیست!
سراغت را
از عقربه هایی که بر عکس می روند
از پرنده هایی که به پریدن نرسیده اند
و خواب هایی که صبح از یاد رفته اند
می گیرم
اینکه خوب می خوابی و
برای ستاره ها شعر می خوانی
اینکه دلت برای بودن می گیرد و
به نبودن خو گرفته ای
اینکه مثل دختر بچه ها عروسک بازی می کنی و
دست آخر کودکت را در آغوش می کشی
و لالایی نسیم ها یی می شوی
که تو را می پیچانند
دور گلو هایی که
بغض نبودنت را به دوش می کشند!
شعر از سمیه مرادی
پ.ن. از اون روز به بعد از خیابان دانشگاه صنعتی اصفهان متنفرم. ازش میترسم. لعنت به این شهرسازی مزخرف.

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا