خوب من همیشه ارزوم این بوده که کاش نامرئی بودم و کسی نمیدیدم و به کارهام توجه نمیکرد. اون وقت چون کسی به تنها بودنم گیر نمیداد شاید راحت تر زندگی میکردم، و چون کسی به کارم ایراد نمیگرفت راحت تر شیطنت میکردم. گاهی هم دلم میخواد دیده نشم تا بتونم بدون هیچ دغدغه ای به صداها گوش بدم و بقیه رو ببینم. ولی باز الان که نامرئی شدم هم بد نیست ولی امیدوارم زود اطرافیانم فراموش کنن اصلا منیره ای بوده و بتونم به صورت نامحسوس در کنارشون باشم و بهشون عشق بورزم. با تشکر از پویا شوقی ، یک فتحی و حامد (وشکا) بابت دعوت به این بازی :
اگه همین الان نامرئی میشدم دوربینم رو برمیداشتم و با یه قلقی از خوابگاه خارج میشدم و میرفتم. کلا هم دیگه برنمیگشتم. بعد با دوربینم میرفتم کل ایران رو میگشتم و جاهای مختلف رو عکس میگرفتم. به خصوص جاهایی مثل “کلیسای وانک” که عکاسی توشون ممنوعه. هر بار هم که حس میکردم تجهیزات عکاسیم کمه میرفتم از یه مغازه دوربین فروشی یه دوربین و لنز و اینا قرض میگرفتم و عکس میگرفتم و بعد سر جاش برمیگردوندم.
اگه نامرئی بودم اول میرفتم سراغ آیه و دوربینی که از بامدادی دزدیده رو برمیداشتم دیگه به هیچ کدومشون نمیدادم :دی شاید هم یه سر به مهرداد میزدم و دوربین اونو هم میدزدیم. یه سر هم میرفتم آستانه اشرفیه و صبح که صادق و حدیثه بیرون خونه هستند کل خونه شونو (و البته اگه نشد فقط اتاق خوابشون) صورتی رنگ میکردم :دی یه سر هم سمنان میزدم از حامد به صورت نامحسوس عکس میگرفتم عکسشو میذاشتم فرفر ببینم خوبه عکس پسر مردم رو میذاره توی فرفر؟ :دی بعدش هم همین بلا رو سر بقیه بچه های فرندفید در میوردم و نامحسوس ازشون عکاسی میکردم :دی منتها شیر نمیکردم تا حسودیشون بشه:دی
کارم که توی ایران تموم شد میرفتم سراغ بلاد کفر :دی میرفتم پیش پویا بدون اینکه بفهمه موهاشو شونه میکردم این قدر هیپی نباشه :دی بعد میرفتم پیش آبجی تنهاترین اول چند روز نامحسوس دنبالش میکردم تا اخلاقیات و رفتارش دستم بیاد بعد مرئی میشدم و مدتها پیشش میموندم. با هم عکاسی میکردیم. دوچرخه سواری و اینا … آخرشم یادش میدادم خودش نامرئی بشه و با من بیاد جهانگردی. شاید یه سر هم میرفتم ناسا خودمو توی یکی از این موشک هاش قایم میکردم میرفتم فضا :دی خدا رو چه دیدی نامرئی که نیستم بدونم چی کار میکنم. خلاصه تنهایی حال میکردم.
آها یه کار دیگه که میکردم رابین هود بازی بود! میرفتم از میم.ب ها دزدی میکردم میدادم به کارتون خواب ها :دی یاح یاح!
الان باید از چند نفر دعوت کنم به بازی؟! حیف که میدونم تنهاترین و قبیوس نمینویسن! حامد و حدیثه و شروین و پویا و آیه نوشتن! پرستووو دعوت شده آیا؟؟ خوب من اول آبجی محبوبه، بعد خانم مادرانه، پرستو، رویا (چهارستاره) و میم ۵۱۲ رو دعوت میکنم

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا
Parastoooo @ ۵:۳۶ ق.ظ
اول اول ممنون از دعوتت منیره جونی … حتما شرکت میکنم …
)
… تعیین نکردی وسیله حمل ونقل رو
)
هیلی باهالی بابا … یه دور تو دنیا زد با این نامرئی بودنش
[پاسخ]
little Anjel @ ۶:۲۵ ق.ظ
بخش بلاد کفر اومدنش رو هستم شدیدا
)
[پاسخ]
منیره @ ۷:۰۱ ق.ظ
خوب نمیشه حالا تو نامرئی بشی بیای ایرون با هم بریم بگردیم؟ :دی
[پاسخ]
منیره @ ۷:۰۱ ق.ظ
نه دیگه :دی نامرئی هستم خیلی راحت میرم هواپیما اینا سوار میشم کسی جلومو نمیگیره دیگه :دی
[پاسخ]
مادرانه @ ۱۰:۰۴ ق.ظ
چه خوبه نامرئی نیستی ها…این همه کار می خواستی بکنی؟! خدا رحم کرد که نیستی و گرنه همین الان همشون دوربین هاشون رو یه جایی قایم می کردن…
[پاسخ]
یک فتحی @ ۱۱:۱۵ ق.ظ
خدا را شکر در برنامه ریزی تون چیزی به اسم برگشت به ایران از بلاد کفر یافت نشد
)
[پاسخ]
حامد @ ۱۱:۲۲ ق.ظ
واه واه واه
) عکسه پسر مردم رو واسه شی میخواهی شیر کنی ؟
[پاسخ]
منیره @ ۴:۳۲ ب.ظ
خوب اگه نامرئی بودم که اینا رو نمیگفتم. اونا هم نمیفهمیدن من کی میرم دزدی :دی تازه میرفتم اونجا که قایم کردند و از اونجا هم برمیداشتم :دی
[پاسخ]
منیره @ ۴:۳۳ ب.ظ
معلومه دیگه :دی من برم دیگه عمرا برگردم :دی
[پاسخ]
منیره @ ۴:۳۴ ب.ظ
میخوام شیر کنم که قهر کنه اکانتشو پاک کنه و بره
)
) یاح یاح
[پاسخ]
پویا ش @ ۶:۰۶ ق.ظ
خدا کنه نامرئی شی
خیلی جالب بود
[پاسخ]
منیره @ ۵:۴۴ ب.ظ
حیفه؟؟ میخوام بیام موهاتو شونه کنه؟؟ بده؟؟
ای هیپی! ای پچل :دی
[پاسخ]
محبوبه @ ۱۱:۳۲ ب.ظ
منم نامرئی شدم. برو بخون.
[پاسخ]
منیره @ ۹:۴۳ ق.ظ
خوندم منتها وقت کامنت نداشتم
باید درست حسابی بشینم کامنت بذارم :دی
[پاسخ]
حدیثه @ ۸:۰۸ ب.ظ
وااااای کاش زود نامرئی شی منیره بعد زودی بیای خونه ما
) :-* :-* خیلی گُلی
[پاسخ]
منیره @ ۱۰:۳۵ ق.ظ
نمشه مرئی باشم و بیام خونتون؟ :دی یا تو بیای اینجا؟؟ :* :*
[پاسخ]
چهار ستاره مانده به صبح @ ۲:۴۲ ق.ظ
سلام. من الان متوجّهی دعوت شما شدم منیره خانوم. ما اون موقع تشریفمون رو برده بودیم مسافرت و بیخبر موندیم از دعوتتون. معذرت میخوام دوستِ خوبام.
ممنونم که یادِ من بودی.
ایشالله بازی بعدی جبران کنم برای اینکه به دعوت میلاد، یه بار نامرئی شدم.
[پاسخ]
منیره @ ۳:۳۰ ق.ظ
[پاسخ]