مرسی مامان که به فکرم بودین. مرسی مامان که دخترتون توی غربته و این همه به یادشین. مرسی مامان که اصلا تو رودر وایسی گیرم ننداختین. مرسی مامان ….
پ.ن. احمقانه ترین کاری که امروز کردم گریه کردن بود.
ضایع ترین کاری که امروز کردم چک کردن حساب بانکیم بود.
لذت بخش ترین کاری که امروز کردم خیابون گردی با آیه بود.
اصولی ترین کاری که کردم سر زدن به نمایندگی کنون بود.
پ.ن.۲ خدا رو شکر مامانم اینجا رو نمیخونه. آخر هفته نمیرم خونه. درس دارم، مزاحم نشین.

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا
مادرانه @ ۹:۳۶ ب.ظ
سلام منیره جون! چقدر درد داشت این نوشته ات. چقدر کنایه به مادرت زدی! دلم می خواد برای یه بار هم که شده خودت را بذاری جای او.اینجوری کمتر دلخور می شی.یه بار امتحان کن. می رسه اون روزی که مادر بشی.. حتما اون روز یادت می مونه که چطور برای فرزندت مادری باشی که خودت الان انتظارش را داری. مگه نه؟
[پاسخ]
حامد @ ۱:۴۰ ق.ظ
[پاسخ]
little Anjel @ ۲:۴۲ ق.ظ
[پاسخ]
مایسا @ ۱۰:۲۳ ق.ظ
سلام
واقعا دست به فلم خوبی دارید
شما رو در وبلاگ لینک کردم
خوشحال می شم با شما بیشتر آشنا بشم
[پاسخ]
محبوبه @ ۱۲:۵۸ ب.ظ
دلم به حال مامان می سوزه که اینقدر به فکرت هستن و اون وقت تو …
هر چی می خرن می گن واسه منیره بخرم؛ همش دنبالت می گردن که نکنه بتونن باهات حرف بزنن. و … و … و …
حالا هرچی می خوای برو بگو.
کاش ما آدما یه لحظه خودمونو میذاشتیم جای طرف مقابل.
[پاسخ]
حدیثه @ ۱:۰۴ ب.ظ
منیررررررررررررررره من میخوام مزاحم بشمممممممممممممم
(
[پاسخ]
منیره @ ۳:۲۵ ب.ظ
هیچکی رو متهم نکردم چون میدونم یه مادر مادره. میدونم مامان چه قدر دوستم دارن و من هم. منتها گاهی “بی توجه” میشن و اینم طبیعیه و باز هم طبیعیه که من از این بی توجهی اونم تو شهر غریب و توی تنهایی خیلی ناراحت بشم.
تو خودتو هیچ وقت نمیتونی جای من بذاری. میدونستم اصلا تقصیر مامان نیست ولی درک نمیکردم چی شده. چون اونجا نبودم. چون راه ارتباطی ندارم.
و در ضمن ترش. همش تقصیر توهه کلک
[پاسخ]
منیره @ ۳:۳۰ ب.ظ
[پاسخ]
دهاتی @ ۱۲:۲۳ ق.ظ
سلام
منو هنوز یادتونه؟ :پی
گهگاهی میام اینجا ولی اولین بلاگتون که من میخوندم چیز دیگه ای بود، اسمش را هم هرچی الان فکر میکنم یادم نمیاد چی بود؟یه بیت شعرم تو قالبتون بود اونم الان یادم نمیاد
خوش باشید
[پاسخ]
منیره @ ۶:۳۹ ق.ظ
میدونم خانم مادرانه جان. میدونم. همه اینا رو میدونم. تازه من که به مامانم چیزی نگفتم. فقط خواستم کمی خودمو سبک کنم که باید یاد بگیرم از این به بعد مواظب حرف زدنم هم باشم.
[پاسخ]
منیره @ ۶:۴۲ ق.ظ
ممنون از لطفتون
[پاسخ]
منیره @ ۶:۴۴ ق.ظ
آره خوب! صمیمیتی که اونجا بود دیگه هیچ جایی نبود.
راستی ممنون که هنوز به وبلاگم سر میزنین
[پاسخ]