افکار درهم

فرستاده شده @ ۳:۵۲ قبل از ظهر در ۱۷ آبان ۱۳۸۷ توسط منیره

تا حالا سعی کردی فکر های آنی توی مغزت رو بیان کنی یا بنویسی؟؟

در هر ثانیه هزاران فکر درهم توی ذهنت وول میخوره که تفکیک اونا از هم کار سختیه. سعی کن (حتی برای یه بار هم که شده) اونا رو روی کاغذ بنویسی. فقط سختیشه به اینه که سرعت نوشتن به اندازه سرعت فکر کردن نیست. ولی شاید بشه مقداری از اونو نوشت. این جوری زودتر به ذهنت آرامش میدی و مرتبش میکنی. لذت بخشه. امتحانش کن:

این شلوار لی که پوشیدم چه قدر اذیتم میکنه
جدی ها جشن تولد خوبی شد
وووووووووووو هنوز اتاق رو تمیز نکردم
یعنی هم اتاقی هام الان خوابن؟؟! لابد خوابن.
باید بخوابم. فردا صبح کلی کار دارم. با دوستان باید هماهنگ کنم.
کمی سرم در میکنه.
دستام چه خنک بود. کاش میشد دستم روی پیشونیم بود و با یه دست تایپ میکردم.
این بچه چرا نمیفهمه چی میگم؟؟
کاش همین الان اون چیزی رو که میخواستم رو بهم میگفت.
وای فاطمه چه دوست داشتنیه.
دیگه چی بگم؟؟؟
یعنی جدی کسی میفهمه منظورم از فکر آنی چیه؟؟
چه طوری توجیهش کنم؟
موسه چه دور بود.
این کاغذا چیه اینجا ریخته
یادم باشه پیگیر سیستم های جدید بشم
چرا همش این نت قطع و وصل میشه
حوصله ندارم بیش از این واسش توضیح بدم. نفهمید منظورمو
ولی کاش میگفت الان چی ته دلشه و چی دلش میخواد
آخ چه لذتی داره وقتی میگه با اجازه برم من همون آن بای بدم
خوب نمیخوام اذیت بشه :دی
خوشم میاد بلدم چه طوری جبران کنم

  • ۴ نظر @ افکار درهم
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است

نظرات اخیر
  1. محمود @ ۱۰:۳۵ ق.ظ

    “« یعنی جدی کسی میفهمه منظورم از فکر آنی چیه؟؟ »”

    مگه بلاکش نکردى خوب دیگه فهمیدنش مهمه مگه ؟

    اینم فکرهاى آنى من براى این مورد :

    این دختره چرا حرفش را رک نمى‌زنه

    آخه به‌ تو چه مگه فضولى :D

    اصلاٌ بگو تو که خودت اینقدر بى‌تابى چرا طرف را بلاکش مى‌کنى که حالا پشیمون بشى

    اگه به این‌صورت پیش بره بعد پشیمونى فایده نداره

    آخى بمیرم حیونى دنبال چى بو چى شد نه تقصیر تو نیست که نه، امروز جمعه منم که بیکارم بگذریم

    “« کاش همین الان اون چیزی رو که میخواستم رو بهم میگفت »”
    دوست دارى من پادرمیونى کنم

    “« حوصله ندارم بیش از این واسش توضیح بدم. نفهمید منظورمو »”

    تو خودت بودى کامل مى‌فهمیدى :-?

    “« ولی کاش میگفت الان چی ته دلشه و چی دلش میخواد »”

    والا الان که باو بفرمائین هیچى ته دلم نیست و دلم یه صبحونه حسابى خواسته که فکر کنم آماده شد البته الان که بیشتر فکر مى‌کنم مى‌بینم که هواپیماى شخصى هم خیلى دوست دارم :D پس چى شد این یکى تا خواستم کسى نگفت حاضره =((:(:-S

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  2. علی @ ۱۲:۲۱ ب.ظ

    سلام
    فکر آنی تو مغزم اومد که وبلاگم رو بهت معرفی کنم
    http://pavaraghi.blogsky.com

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  3. حدیثه @ ۴:۳۲ ب.ظ

    وایییییی نگو نگوووو که من عصبی میشم. بعضی وقتا از بس فکر میکنم و تو ذهنم با خودم حرف میزنم خسته خسته میشم ! بعد هی تو خیالم میگم چیکار کنم که دیگه با خودم حرف نزنم :) ) یهو میگم خب تا سه می شمارم و دیگه نفس نمیکشم اینجوری فقط به نفس کشیدن فکر میکنم و بعدش تمام…. اما اصلا اینجوری نیست و همش در حال حرف زدنم . وای اون گله چه قشنگه ! کوه‌ها رو بین ! اخی اون کارگره تو این بارون داره کار میکنه خدا قوت آقای مهربووون. خسته نباشی ! اوه چه سریع رد شد :) ) eeeeeeeee بسه دیگه وایییییییییییییی

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  4. منیره @ ۱:۲۷ ق.ظ

    ولی خیلی خوبه :)
    حداقل وقتی تنها میشی تنها نیستی :دی
    بافکرات حال میکنی و از تنهاییت لذت میبری :)

    حدیثه تا حالا سعی کردی ذهنت بدون فکر باشه؟؟؟ خداییش من هر بار خواستم این کارو بکنم هی بدتر شد :دی توی ذهنم شلوغ پلوغ تر شد :دی

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback