دلم مامانمو میخواد

فرستاده شده @ ۶:۳۳ بعد از ظهر در ۳۰ مهر ۱۳۸۷ توسط منیره

دوست داشتم آخر این هفته رو خونه میبودم. به خصوص اینکه جمعه روز تولد مامان خانمیه و البته آبجی کوچیکم. میدونم این جوری مامانم بیشتر خوشحال میشه ها ولی اینو هم به خوبی میدونم که بدون من بیشتر بهشون خوش میگذره

پ.ن. اگه بچه ها میدونستند چه قدر مشتاق دیدنشون هستم. شاید به این خاطر که میخوام نبود خانواده رو با بودنشون فراموش کنم. نمیدونم! فقط میدونم اگه میدونستن که چه قدر با دیدنشون میتونن بهم روحیه بدن هیچ وقت قرارمون یادشون نمیرفت

پ.ن.۲. جدیدا وحشتناک خیلی حساس شدم. با کوچکترین تلنگری اشکم در میاد. بیشتر از این بابت که این قدر همه رو دوست دارم ولی هیچکی علاقه مو نمیبینه.

  • ۲ نظر @ دلم مامانمو میخواد
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است

نظرات اخیر
  1. محمود @ ۱۱:۵۶ ب.ظ

    یه راه مناسب براى دیده شدن علاقت نصب پلاکارت و تابلو هست، اگر هنوز اشکت در نیومده یکم به حرف من فکر کن بیا یه مدت حالا خیلى کوتاه هیچکس را دوست نداشته باش ببین چى مى‌شه مواد مخدر نیست که معتادش بشى شاید برات خوبم باشه نتیجه را در خبر بده « ببین خودت را گول نزنى واقعاٌ بهش عمل کن بعد نتیجه را این‌جا بنویس شاید بدرد بقیه هم خورد »

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  2. منیره @ ۱:۰۱ ق.ظ

    @محمود,
    اینم پیشنهاد خوبیه. باید امتحانش کنم. فعلا به این روالی که دارم پیش میرم راضیم. شاید یه مدت دیگه اجبارا یا خود خواسته حتما این کارو بکنم.
    مطمئنا نتیجه رو هم از حالا نمیتونم پیش بینی کنم.

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback