از کودک آزاری بیشتر از هر عمل قبیح دیگه ای متنفرم.
به نظرم دنیای کودکان باید شاد تر از اونی باشه که در تصور ماها میگنجه، پر باشه از عروسک های رنگی، خوراکی های خوشمزه، گردش های سبز، لبخند های سفید و بوسه های سرخ. اینکه ذره ای بخوان چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ جسمی اذیت بشن و یا حتی دغدغه داشته باشند برام اصلا قابل قبول نیست. برام اصلا قابل قبول نیست که چرا یه کودک اشک بریزه و یا حتی همیشه روی لبش لبخند نباشه.
به نظر پدر مادرهایی که نمیتونن دنیای کودکی بچه هاشون رو شاد بسازند، نتونن به این باور برسند که عروسک ساخته شده واسه خراب شدن، نتونن به قصه های تخیلی بچه هاشون گوش بدن و نتونن اونا رو سالم به سن ۱۵ سالگی برسونن، غلط میکنند اصلا بچه دار میشن. پدر مادری که نتونه بین بچه هاش تبعیض قائل نشده، غلط میکنه بیش از یه بچه بیاره. مادری که میدونه شوهر دومش ناپدری خوبی واسه بچش نیست غلط میکنه (حتی برای رفع احتیاجات مالی) که دوباره شوهر میکنه. اصلا سرزمینی که توش پر باشه از کودکان گرسنه، باید با خاک یکسان بشه.

پ.ن. مدتیه هر شب کابوس میبینم. تقریبا هم تبدیل شدند به سریال شبانه. کاری هم نداره چه زمانی از روز رو بخوابم، شب باشه یا روز، هر وقت بخوابم باید منتظر قسمت بعدیش باشم. هیچ قسمتی به قسمت قبلی ربط نداره و به طور کامل هم نمایش داده میشه. دیشب هم نوبت یه کابوس تلخ بود به اسم کودک آزاری.

حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا
یک فتحی @ ۳:۲۹ ب.ظ
کابوس؟
( امیدوارم دیشب آخرین قسمتش بوده باشد.
[پاسخ]
علیرضا @ ۴:۱۴ ب.ظ
“پدر مادری که نتونه بین بچه هاش تبعیض قائل نشده، غلط میکنه بیش از یه بچه بیاره. مادری که میدونه شوهر دومش ناپدری خوبی واسه بچش نیست غلط میکنه (حتی برای رفع احتیاجات مالی) که دوباره شوهر میکنه. اصلا سرزمینی که توش پر باشه از کودکان گرسنه، باید با خاک یکسان بشه.”
تکبیر!
//
از زاویه ی دیگری به قضیه نگاه میکنیم. پدر و مادری هم هستن که از طریق بچه شون پول در میارن! پدر و مادری هستن که بچه شون رو تا حد کشتن کتک میزنن، چون اون بچه از اون عروسک پلاستیکی ای که تو ویترین مغازه دیده بود، خوشش اومده بود! پدر و مادری هستن که بچه شون رو میفرستن تو خیابونا که آدام بفروشه! پدر و مادری هم هستن که بچه شون رو میفروشن!
بله منیره خانم این ها واقعیت های الان جامعه هست و کاری هم از دست من و شما ساخته نیست جز امیدوار بودن و لحظه شماری کردن برای رسیدن روزی که همه شاد و خوشحال خواهند شد. روز سپید!
[پاسخ]
محمدصالح مفتاح @ ۵:۱۱ ب.ظ
سلام
فید شما را در فرندفیددیدم. فعلاً متأسفانه محیط اونجا -علی رغم کلمه فرند در نامش- مناسب برای گفتوگوی منطقی و دوستانه نیست. انگاری بعضیها نمیخواهند کسی جز خودشان حرف بزند. خیلی فحاشیها را تحمل کردم. دیگر ظرفیتش را نداشتم.
ممنون از نظراتتون
ارادتمندیم
کلاً و جزاً
[پاسخ]
منیره @ ۳:۳۶ ق.ظ
خوب همه اینا درست! حداقلش خود من یا شما میتونیم همه اینا رو در نظر بگیریم و والدین خوبی برای کودکانمون باشیم
[پاسخ]
منیره @ ۳:۳۸ ق.ظ
منم موافقم! نمیشه گاهی بعضی بحث ها رو اونجا انجام داد، برخلاف اسمش گاهی محیط غیر دوستانه میشه …
فقط همون طور که گفتم خوشحال شدم یکی از بچه های جنبش عدالت خواه هم عضو فرندفید هست. من بچه های “آرمان” دانشگاه خودمون رو خیلی دوست دارم. از عقایدشون هم خیلی خوشم میاد.
به هر حال موفق باشین و پیروز
[پاسخ]
enimini @ ۱۰:۲۰ ب.ظ
این نظر فقط برای فرستاده شدن یک ایمیل به شما
خوشحال شدن شما
تایید نظر از جهت شما
زحمت دادن به شما
عصبی شدن و … دادن شما نبود
[پاسخ]
منیره @ ۱۲:۰۸ ب.ظ
وبلاگمو طوری تنظیم کردم که واسم ایمیل نیاد :دی
جا داره که این نظر رو بفرستم به اسپم دونی تا از این به بعد برای دادن نظر بیشتر زحمت بکشین :دی
یا ها ها ها :دی
[پاسخ]
Gandolf. @ ۲:۳۲ ب.ظ
خوشحال شدم که بهت زحمت زیاد دادم مجبور شدی که منو اسپم کنی
هاهاهاهاهاهاههااها
[پاسخ]
Gandolf. @ ۲:۳۴ ب.ظ
آخه خدا
چرا نظر من نرفت به اسپم ؟
آهان فهمیدم من بینایی خیلی قوی دارم ا پس پاک هستم
[پاسخ]
منیره @ ۷:۳۲ ب.ظ
دیدین که اسپم نکردم :دی
ولی اگه میخواستم میتونستم :دی
راستی شما چرا هر بار با یه اسم مختلف و یه آدرس مختلف کامنت میذارین؟؟؟
[پاسخ]
Ghobious @ ۱۱:۵۵ ب.ظ
تو جامعه ای که وقتی بچه حرف میزنه تو دهن بچه میزنن، انتظار داری همه چه اونی باشه که منو تو میخوایم؟ نه خانوم. فقط بچه به دنیا میاد و یه روندی رو برای رشدش طی میکنه، همین. پدر و مادر فقط تو ۷ سالگی میذارنش مدرسه، اونم چون الآن انقدر معمول شده، تازه اگه از قبل مهدکودک و آمادگی نباشه! که اونم برای از سر باز کردن بچه است معمولا … تو زندگی شهری امروز که کادر هم باید کار کنه، اون بچه یعنی مزاحم، یعنی یه نون خور اضافه و چوب لای چرخ کن، چرا که مادر هم باید بره سر کار و پول در بیاره تا این چرخ سنگین زندگی یه کمی بگرده! دیگه کسی به فکر شادی و احتیاجات اون طفل معصوم نیست… از این جامعه حالم به هم میخوره… وقتی بچگی های خودم یادم میاد، اون همه بالا پریدنا، اون همه بازی، اون همه نوستالژی که لحظه لحظه ش برام شیرینه رو با بچه های الآن مقایسه میکنم، هیچی نمیتونم بگم!
منیره این سرزمین خیلی جاهاش باید با خاک یکسان بشه خیلی جاهاش
[پاسخ]