نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۱۶ قبل از ظهر در ۳۰ شهریور ۱۳۸۷
شب اول قدره و … شبی اگه خونه بودم، بابا بزرگم سفارش میکردن نماز هفت قل هو الله ام یادم نره. خوب الانم یادم نرفته ولی نه حوصله خوندنشو ندارم. بعدشم شروع میکردند دعای جوشن کبیر رو با صدای بلند خوندن. همه دور هم جمع میشدیم و نوبتی نفری ۱۰ تا آیه میخوندیم، روی هم ۱۰۰ تا آیه. اگه [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۰۷ قبل از ظهر در ۲۹ شهریور ۱۳۸۷
یلی توپ بود ) یعنی من خوشم اومد. یه جاهاییش واقعا هیجان انگیز بود. شاید به نظر بقیه این طور نباشه ولی من کلی کیف کردم. فکر کنم به زودی بازتاب همایش تو وبلاگ بقیه مشخص بشه (مثلا گزارشلایو روزبه آنلاین از جشن روز آزادی نرم افزار .) پس فکر نکنم نیاز باشه به صورت رسمی بگم [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۳۸ بعد از ظهر در ۲۸ شهریور ۱۳۸۷
همایش روز آزادی نرم افزار زمان : پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۴:۰۰ بعداز ظهر مکان : مرکز فرهنگی اهل البیت، خیابان نشاط، نبش خیابان فرشادی
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۳۳ قبل از ظهر در ۲۶ شهریور ۱۳۸۷
از بچگی موقع حرف زدن از جملات و کلمات خاصی استفاده میکردم که همیشه مورد تمسخر واقع میشد. مثلا همیشه به «ماکارونی» میگفتم «ماکانوری» یا به «صغری خانم» میگفتم «صبری خانم» یا حتی گاهی که اسم چیزها رو یادم نمیومد اسم جدید میساختم. مثلا به «تره» میگفتم «درازوکا» ) حالا بماند ترکیب جمله بندی خاص. البته هنوز [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۰:۴۲ قبل از ظهر در ۲۶ شهریور ۱۳۸۷
پارسال اول سال تحصیلی، خاله جان که تازه معلم آمادگی (پسش دبستانی) میشدن خبرم کردن واسه تزئین کلاس برم کمکشون (جمله بندی رو حال کنین) امسال هم در همون راستا باز مسغول شدیم. و دوباره من یادم اومد چه قدر دوست داشتم معلم دبستان بشم. وقتی عکس محسن رو روی دیوار کلاس زدیم حس کردم [...]