نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱۱:۱۵ بعد از ظهر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
مدتها پیشتر آقا محمد قبیوس رو اغفال کردم که وردپرسی بشه (+) امروز ازم خواست تا دقیق روش کار با میزکار (پیش خوان/مدیریت) وردپرس رو یادش بدم. از اونجایی که چندین بار افراد دیگه هم همین سوالات رو کرده بودند تصمیم گرفتم به جای توضیح آنلاین، پستی بنویسم. این شد که شروع کردم از داشبورد [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۸:۱۰ بعد از ظهر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
حالا که این طور شد باز قالب پیش فرض رو میذارم و سر برگمو جیغ میکنم. سبز فسفری با نوشته صورتی. میخوام ببینم حرف حسابت چیه؟؟ چی کار میکنی؟ پسوردمو عوض میکنی؟ ))) توضیحات : این آقا حامد به من میگه تو هم با این قالب پیش فرض وردپرست آبروی منو بردی ) میگه اصلا [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۷:۴۲ بعد از ظهر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت غروب در نفس گرم جاده خواهمرفت پیاده آمدهبودم، پیاده خواهمرفت طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد و سفرهای که تهی بود، بسته خواهدشد و در حوالی شبهای عید، همسایه!ـ صدای گریه نخواهی شنید، همسایه! ـ همان غریبه که قلک نداشت، خواهدرفت و کودکی که عروسک نداشت، خواهدرفت منم تمام افق [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۶:۱۸ بعد از ظهر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
یه خورده بعد از ظهری حالم بد ناخوش شد. از اون مدلایی که دل آدم میگیره و اشکش الکی سرازیر میشه. دیدم نه کسی رو دارم که باهاش درد و دل کنم نه میتونم بخوابم نه …. این شد که باز دست به قلم مو شدم. استادم میگفت وقتی حالت ناخوشه نقاشی نکش ولی من [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۴۸ قبل از ظهر در ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
امروز بعد از مدتها تصمیم گرفتم برم لاگ. یعنی تصمیمشو که همون مدتهاست داشتم ولی تابستونی جور نمیشد. رفتم! نگو که جشن روز دبیانه (مطلب zoom out در این رابطه) و دو تا کیک هم تدارک دیده بودند که یکیش به مناسبت جشن نیمه شعبان بود. این شد که یه خورده لاگ برام دلچسب تر [...]