نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۰۴ بعد از ظهر در ۲۷ مرداد ۱۳۸۷
آقا جلال بلاگفایی ( اسمایل خنده های شیطانی) سفارش سالاد ماکارونی داده بودند. البته قبل از اینکه ایشون بگن خودم هم تصمیم داشتم این بار در مورد این غذای خوشمزه که طبخ راحتی هم داره بگم. راستی حواستون باشه پیاز نمیخوادا :D یعنی تنها غذاییه که دیدم پیاز نمیخواد ولی دوست داشتین میتونین پیازشم بکنین و بعد هی [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۴:۱۸ قبل از ظهر در ۲۷ مرداد ۱۳۸۷
هنوزم که هنوزه عکاسی از ماه رو به خوبی یاد نگرفتم. هنوز نفهمیدم قانون F11 ای که یه نفر زیر این عکسم کامنت داده بود چیه؟ وقتی از ماه عکس میگیریم سرعت شاتر، دریچه دیافراگم و ایزو چه قدر باید باشه؟ و یا چه طوری میشه از ماه که نصفش خیلی روشنه و نیمه دیگه خیلی [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۴۳ قبل از ظهر در ۲۷ مرداد ۱۳۸۷
و سوفوران شهر را بنگر، عید ایشان عید واقعیست. برگشتم اصفهان. یه دو ساعتی همراه مردمی که در جشن و سرور بودند در ترافیک ماندیم. تمام مدت یاد دروازه قصاب های یزد بودم و آیینه کاری و مجسمه های وارونه اش. بعد یاد بابا افتادم که سعی میکردند شب قبل از عید را از خانه [...]