چند روزی که تهران بودم تقریبا تمام مدت توی خونه دایی مامانم (پدر زن داییم، شوهر خواهر شوهر خالم و الخ) بودم، بدی خونه شون هم این بود که از لحاظ آنتن دهی موبایل نقطه کور بود. شب اول با دایی هام رفتیم فرحزاد، چه قدر اون شب به خودمون خندیدیم. خوبی سفر این چند روزه ام هم این بود که فرزانه (دختر دایی مامانم، یکی دو سال از من کوچیکتره) خیلی پایه بود. یه بار که بهش گفتم بیا بریم دم در خونه دوستم، همراهیم کرد. یا شب پا تختی که دو تایی سالاد ماکارونی درست کردیم و دسته جمعی (کل خاله ها و دایی های خودم و خانواده دایی مامانم) رفتیم پارک ارم، منم به آرزوی دوران بچگیم رسیدم (سوار ترن هوایی شدن)
بعد از ظهر سه شنبه اوج دیوونه بازی من بود. با مطهره (بهترین دوست دوران راهنمایی و دبیرستانم) هماهنگ کردیم تا برم خوابگاه دانشگاه شریف. من و فرزانه رفتیم مید
ون آزادی. اول رفتیم کتاب فروشی. خوش شانسی ای که اوردم این بود که هر کتابی رو که اسم بردم دختر فروشنده گفت نداریم مگرنه جیبم خالی میشد. کلی با دختره صمیمی شدم و در مورد کتاب حرف زدیم. سر آخری یه کتاب بیوتن (از رضا امیر خانی) برداشتم و آدرس میل و وبلاگم رو روی یه کاغذ نوشتم و به دختره دادم. بعد من پامو توی یه کفش کردم که پا شو بریم وسط میدون میخوام عکس بگیرم. تمام مدت قیافه دختر داییم شبیه علامت تعجب بود.
توی راه همش خدا خدا میکردم کاش سمرا خوابگاه باشه، حتی اسم کوچه باز منو یاد سمرا انداخت. از خوش شانسی سمرا بود ولی از بد شانسی برقا رفت. ما هم شمع روشن کردیم و فال گرفیتم.
برگشتنا هم باز به خاطر اصرار من رفتیم توی میدون آزادی و کلی عکس گرفتم. از اونجایی که زن دایی توصیه کرده بودند تاکسی سوار نشیم و ما هم به اتوبوس نرسیدیم (بهونه های الکی) نیت کردیم راه برگشت رو پیاده برگردیم. خیابون آزادی تا شمشیری و بعد هم چهار راه تفرش. دم چهار راه تفرش …. تقصیر خودم هم بود. بی خیال. فقط داشتم از خجالت آب میشدم. بعدش این قدر حواسم پرت شده بود که نزدیک خونه دایی اینا پام رفت توی جوی آب و کبود شد. شایدم نفرین اون بنده خدا -که علاف من شد- گرفت
پ.ن. اون هفته کلی خودمو کشتم که دخترای فرندفید با هم قرار بذاریم و همو توی تهران ببینیم. نامردا!! دقیق امروز که من از تهران برگشتم با هم قرار گذاشته بودند. خیلی دلم گرفت. تقصیر خودمه که به دیدنشون این قدر مشتاق بودم. بازم به معرفت آیه که چند باری توی مسافرت احوال ما رو پرسید. همین جاست که فرق بچه های پایتخت و بچه شهرستانی ها مشخص میشه.










حمزه
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
امیرعلی
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پویا