نوشته شده توسط منیره @ ساعت۶:۰۲ بعد از ظهر در ۱۸ مرداد ۱۳۸۷
*سانسور نویسنده* به این میگن سوتی در حد تیم ملی )) بماند که مطلب چی بود!! مهم اینه که اونی که باید میخوند خوند. ولی خداییش بد سوتی ای بودا! ولی حداقلش اینه که دلم خالی شد و حرف دلمو گفتم. ****** امروز همه چیز ناخود آگاه اعصاب خورد کن شد!! اینکه دوست نداشتم قالب [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۲:۰۵ قبل از ظهر در ۱۸ مرداد ۱۳۸۷
امروز آواتور فرندفید، توییتر و جیمیل را عوض نمودم. در این راستا فکر کنم یکی منو چشم کرده. آخه ظهر بد جور کلیه ام درد گرفت. به طوری که دیگه مسکن کاری نبود. رفتم بهداری دانشگاه. خوب نشدم که نشدم. بعد منو با آمبولانس بردند خمینی شهر نکنه یه سنوگرافی باز باشه که باز نبود. [...]
نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۲۹ قبل از ظهر در ۱۸ مرداد ۱۳۸۷
چند روزی که تهران بودم تقریبا تمام مدت توی خونه دایی مامانم (پدر زن داییم، شوهر خواهر شوهر خالم و الخ) بودم، بدی خونه شون هم این بود که از لحاظ آنتن دهی موبایل نقطه کور بود. شب اول با دایی هام رفتیم فرحزاد، چه قدر اون شب به خودمون خندیدیم. خوبی سفر این چند [...]