جوجه کوچولو

فرستاده شده @ ۱۱:۴۴ قبل از ظهر در ۱۱ مرداد ۱۳۸۷ توسط منیره

وقتی داشتیم میرفتیم بندر انزلی (۲-۳ هفته پیش) من تازه اومده بودم اتاق ترم تابستونه. گوشه پنجره یه فاخته (من نمیدونم شما بهش چی میگین. ولی دیدم بعضیا یاکریم رو هم همینا میدونن) گوشه پنجره اتاق روی تخمش نشسته بود.

وقتی از مسافرت برگشتیم تخمش جوجه شده بود :

توی این یه هفته این جوجه هیچ فعالیتی از خودش نشون نداده. مامانش دائم بهش سر میزنه و بهش غذا میده ولی جوجه اصلا روی پاهاش نمی ایسته. چند روز پیش هم دیدیم پاهاش خونیه. تمام حرکتی هم که میکنه با بالاشه. یه کم خودشو با بالش روی زمین این طرف و اون طرف میکشه. هنوز هم پرواز نمیکنه. وقتی میبینمش دلم میگیره :(

یاد خیلی از آدما میوفتم. نمیدونم حکمت بیماری ما آدما چیه؟ اصلا حکمت اینکه این جوجه جلوی ما این قدر ذجر میکشه چیه؟ آخه خیلی دل آدمو خون میکنه. میترسم امروز که میرم تهران و برمیگردم …. خدا کنه وقتی برمیگردم بچه ها بهم بگن توی این چند روز پرواز کرده و رفته.

پ.ن. چند روزی میرم تهران. یکشنبه شب عروسی دختر داییمه. مامان اینا همون روز میان تهران ولی من احتمالا تا همین امشب برم تا شاید اون دلم یه کم آروم بگیره. انشاء ا… زود برمیگردم. ولی توی این چند روز ادامه پست های معرفی رشته های دانشگاهی رو دونه دونه پست میکنم.

  • نظر @ جوجه کوچولو
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است