در وبلاگ رو تخته کردم ، comment رو که نبستم !!

فرستاده شده @ ۵:۲۱ بعد از ظهر در ۲۴ شهریور ۱۳۸۶ توسط منیره

خوب !! در وبلاگ رو تخته کردم ولی مهم اینه که هنوز میشه از BCR برای خوندن نظرات کمک گرفت !! پس نیاز نیست خودت رو اذیت کنی . حرف دلت رو توی نظرات همین پست . یعنی پست ۲۲۲ بزن !! اگه خیلی دوستت دارن میان و از این طریق مطلبت رو میخونن

  • ۹ نظر @ در وبلاگ رو تخته کردم ، comment رو که نبستم !!
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است

نظرات اخیر
  1. منیره @ ۵:۲۵ ب.ظ

    زیاد فکرش نکن . مطلبی که نوشتم اینه :

    خوب !! در وبلاگ رو تخته کردم ولی مهم اینه که هنوز میشه از BCR (http://monire.persiangig.com/document/BCR.exe) برای خوندن نظرات کمک گرفت !! پس نیاز نیست خودت رو اذیت کنی . حرف دلت رو توی نظرات همین پست . یعنی پست ۲۲۲ بزن !! اگه خیلی دوستت دارن میان و از این طریق مطلبت رو میخونن

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  2. منیره @ ۷:۰۱ ب.ظ

    یه برنامه توپی ریختم که خدا میدونه !!

    شنبه ها که کلاس بی کلاس ( پنجشنبه و جمعه هم دانشگاه تعطیله )
    بقیه روزها هم صبحا ۱۰-۱۲ کلاس دارم و بعد از ظهر ها ۱-۳ …
    درسهایی هم که گرفتم ایناست :
    منطق ریاضی ( با استاد آقایی که این قدر دوسش دارم . استاد مبانی ریاضیم )
    آنالیز ۲ ( با استاد منجگانی که دومین استاد محبوبمه . استاد آنالیز ۱ )
    تاریخ امامت ( فکر کن !! از ۱۴ واحد ۲ واحدش عمومیه )
    تا الان شد ۱۰ واحد ۴ و ۴ و ۲ . میمونه ۴ واحد که فعلا جبر رو ثبت کردم . همون درسی که دو بار تا حالا گرفتم . یه بارش رو حذف کردم و بار بعد میخواستم حذف موجه کنم ولی چون نشد نمره توی کارنامه رو ۵ وارد کردن ( اونم یه درس ۴ واحدی )

    بچه ها میگن استاد جبر این ترم چیز تفهه ای نیست ! میخوام به جای جبر یه ۴ واحدی دیگه بگیرم !! دقیق هم همون زمان تشکیل کلاس جبر !! چند تا گزینه داشتم :
    ۵ موردش ( ریاضیات عالی – هندسه منیفلد – آنالیز حقیقی – کلاف های برداری – جبرهای باناخ ) دروس تخصصی بودن ( همگی ۴ واحد )
    ۲ موردش ( تاریخ علم ریاضی و فلسفه علم ریاضی ) دروسی هستند که بعد از گذروندن ۵۰ واحد میتونم بگیرمشون . ( هر دو ۲ واحدن )

    البته چون تاریخ علم رو استاد آقایی ارائه داده و بهم قول داده هر نوع همکاری رو باهام بکنه احتمال داره قبول کنه که برام استثنا رد کنه !

    میمونه ۲ واحد دیگه !!
    فقط محاسبات عددی ۲ واحدی بود ( البته حدس میزنم که از اون درسایی باشه که مهندسی ها دارند نه بچه های ریاضی )
    و یه ۲ واحدی عمومی که میشه این ترم ۴ واحد عمومی !!
    تازه اگه بتونم زمانی که میخوام عمومی ای که پاس نکرده باشم گیر بیارم !!
    با این ۴ واحد عمومی من کلا ۱۶ واحد عمومی پاس کرده دارم ( فقط ۴ واحد عمومی میونه برای ترمهای بعد – البته اگه ترم بعدی در کار باشه – انشا ا… )

    دو دلم . بد جور !!

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  3. منیره @ ۵:۳۸ ب.ظ

    ناراحتم . خیلی ناراحت . الان از اون نوع مواقعیه که یه حادثه باعث شد یاد بدبختیام بیفتم !! ساعت ۳ که رفتم اتاق بچه ها تا الان فقط اشکم در اومده و بس !!

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  4. منیره @ ۵:۵۲ ب.ظ

    دیگه دوست ندارم نه اسم حجت دانشجو رو ببرم نه اسمش رو بشنوم . به قدری این چند روز روی اعصابم راه رفته که ….
    اصلا در نظر نگرفت که حال روحی من افتضاحه هر خواست بهم گفت.

    ————————

    دیگه به زهرا زنگ نمیزنم . هر بار که زنگش زدم یه جورایی مزاحمش شدم .
    ظهر قبل از کلاس زنگش زدم گفت ۵ دقیقه بعد زنگش بزنم ولی چون باید نماز میخونم و کلاس داشتم وقت نکردم زنگش بزنم . بعدشم که موبایلش خاموش بود .
    اصلا چه دلیلی داره که زنگش بزنم ؟!
    فقط بیشتر حرصمو میخوره.
    دیگه عمرا مزاحمش بشم.

    ————————-

    مامان ظهری به موبایل رحیمه زنگ زدن و گفتن یه زنگ بهشون بزنم . ولی خداییش اصلا حوصله هیچ کدومشون رو ندارم .
    قرار شده همون کاری رو بکنم که دائم بابا ازم میخواستن . فقط جمعه ها ….

    ————————

    از دار دنیا نه دوستی مونده واسم . نه آشنایی . نه فامیلی . فقط یه گوزن شاخ طلایی مونده که با چشماش بهم میگه دوستم داره . تنها چیزیه ( نمیگم کس چون عروسکه ) که خوب حرفام رو میفهمه !!

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  5. منیره @ ۵:۵۷ ب.ظ

    بعد ۴ روز که اومدم خوابگاه هنوزم که هنوزه اتاق ندارم ….
    قرار بود تا امروز صبح تکلیفم مشخص بشه که شد . گفتن برم اتاق چهار صد و … قرار بود بعد از ظهری وسایلم رو ببرم ولی وقتی رفتم . بچه ها گفتند اگه میتونم تا فردا صبر کنم . منم دیدم حالا که ۴ روز صبر کردم . این یه روز هم روز !!

    ولی خداییش خسته شدم . از این همه با مانتو بودن . از این همه در به دری .

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  6. منیره @ ۱۱:۵۹ ب.ظ

    چه قدر سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی اون تو رو دوست نداشته باشه !!
    گاهی یه وقتایی سمج میشم . گاهی یه وقتایی ساکت !! این بار به نوع دوم برخوردم .
    دوست ندارم مزاحم کسی باشم . وقتی میدونم دوستم ندارن پس چرا دائم خودمو نشون بدم و حرف بزنم ؟! وقتی که حتی حضورم هم باعث سنگینی جوه .
    ساعتها روی تختم دراز میکشم و چیزی نمیگم .
    آخه هم اتاقی هام دوستم ندارن و زورکی منو تحمل میکنن !

    خسته که میشم ۲-۴-۶-۸ میکنم و میام طبقه اول
    ۶۰ تا پله کم نیستا !!
    میام پیش دوستام تا نکنه یادم بیاد چه شکلی میشه حرف زد .
    توی این یک روز احساس کردم حتی حرف زدن هم یادم رفته !!

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  7. منیره @ ۱۲:۲۷ ق.ظ

    پرده اول :
    اومدم در سایت رو ببندم . البته اگه بچه ها بذارن !

    پرده دوم :
    بچه های کارشناسی رفتند اتاقاشون . مونده چند نفر کارشناسی ارشد و من !!

    پرده سوم :
    خیلی بچه های کارشناسی ارشد باحالنا !! همشون دردم دارن چت میکنن و آدم جرئت نمیکنه بهشون چیزی بگه . حالا اینا به یه طرف ، اینکه گیر میدن به بچه های کارشناسی که چرا چت میکنن برام جالبه !!

    پرده چهارم :
    یکی از برنامه های ناجور این ترم هم همین بود . کارشناسی ارشد ها رو به خوابگاه ما منتقل کردند و مجبوریم حضورشون رو توی سایتمون تحمل کنیم و عجب حضوری هستا !!

    پرده پنجم :
    موندم این چند روز که قراره در سایت بسته باشه چه طوری با بچه های کارشناسی کنار بیام . مغرور تر از این حرفایی هستند که بتونن درک کنن مسئول سایت من هستم نه کس دیگه ای !

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  8. صادق @ ۸:۵۲ ق.ظ

    یکشنبه ۲۵ شهریور۱۳۸۶ ساعت: ۲۰:۴ توسط:صادق
    عجب

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  9. صادق @ ۹:۳۹ ق.ظ

    پنجشنبه ۱۹ مهر۱۳۸۶ ساعت: ۱۹:۵۴ توسط:صادق
    چی شده تو سمپاد دوباره؟

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback