مستند مشاوره انتخاب رشته . قسمت اول ( دعواها )

فرستاده شده @ ۳:۰۰ بعد از ظهر در ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ توسط منیره

نمیدونم تا حالا از نزدیک باهام برخورد داشتی یا نه !! چه قدر با رفتار و اخلاقم آشنایی !؟ دقت کردی گاهی یه وقتایی رفتارم سگی میشه ! خودم هم میفهمم که چه موقع هایی بد رفتار میکنم ولی اون مواقع دیگه اخلاقم دست خودم نیست . یا از جایی عصبانیم یا بابت موضوعی ناراحت . اون مواقعه که زیادی غر میزنم ، به همه میتوپم و گاها حرفی میزنم که نباید بزنم . همیشه هم بیشترین ضربه ها رو دوستان نزدیکم میخورند ….

توی دو هفته اخیر خیلی اتفاق افتاد که با دوستام دعوا کردم . قهر کردیم . آشتی کردیم . مهم اینه که الان تقریبا هیچ کدوممون از هم کدورتی به دل نداریم . اگه هم چیزی باشه عذاب وجدانیه که دائم به آدم متذکر میشه “اون زمان های ناخوش چه قدر میتونست خوش باشه”


نمیدونم تا حالا از نزدیک باهام برخورد داشتی یا نه !! چه قدر با رفتار و اخلاقم آشنایی !؟ دقت کردی گاهی یه وقتایی رفتارم سگی میشه ! خودم هم میفهمم که چه موقع هایی بد رفتار میکنم ولی اون مواقع دیگه اخلاقم دست خودم نیست . یا از جایی عصبانیم یا بابت موضوعی ناراحت . اون مواقعه که زیادی غر میزنم ، به همه میتوپم و گاها حرفی میزنم که نباید بزنم . همیشه هم بیشترین ضربه ها رو دوستان نزدیکم میخورند ….

توی دو هفته اخیر خیلی اتفاق افتاد که با دوستام دعوا کردم . قهر کردیم . آشتی کردیم . مهم اینه که الان تقریبا هیچ کدوممون از هم کدورتی به دل نداریم . اگه هم چیزی باشه عذاب وجدانیه که دائم به آدم متذکر میشه “اون زمان های ناخوش چه قدر میتونست خوش باشه”


یه دعوای جانانه با آقای پیغمبری کردم و چه قدر هم بهم چسبید تو عمرم این قدر از گربه دم حجله کشتن خوشم نیومده بود . میتونم بگم تا روز آخر -  و حتی تا امروز – این گربه عزیز ( صفت معکوس) دمش رو گذاشت رو کولش و دیگه دور و بر ما آفتابی نشد فقط گاهی تلفن میکرد بهم و بعد از دو تا “قربانم” ، “چاکرم” گفتن حرفش رو میزد و والسلام .

تازه درگیری جدیمون شروع شده بود . حسابی سرمون شلوغ بود و من هم وقتی سرم شلوغ باشه از همیشه بد اخلاق تر میشم . نمیدونم چرا هیشکی جدی بودن من رو باور نداشت . آقای آبیار هم مثل همیشه از در شوخی وارد میشد و من هم کم نمی اوردم . سر یه شوخی سیم تلفن من رو از پریز کشید و چون خیلی عجله داشتم بد جور عصبانی شدم . چند دقیقه فقط نگاهش کردم و با تحکم ازش خواستم تلفن رو وصل کنه . نمیدونم چرا بهش برخورد . یه فحش کوچولو و آبدار بهم گفت و رفت. فقط یه نیش خند زدم ولی به قدری این حرفش برام گرون تموم شده بود (تو عمرم کسی چنین فحشی بهم نداده بود ) که حاضر بودم تمام گذشته و خاطراتی که باهاش داشتم رو کنار بذارم و …. تا شب دعوای لفظی ما ادامه داشت . خونه که رفتم گیج بودم از اینکه نمیتونستم تشخیص بدم کجای کار من اشتباهه . خیلی فکر کردم . دیدم تا حدی خودم هم تقصیر کارم . به خاطر یه اتفاقایی که توی گذشته افتاده بود و اینکه ایشون رو خیلی قبول داشتم همیشه زیادی تحویلش گرفتم و این توقع ایشون رو بالا برده بود و تا حدی هم صمیمیتمون رو بیشتر کرده بود . اون روز هم کلا خیلی سرم شلوغ بود و نه اعصاب شوخی داشتم نه حوصله کل کل . ناراحتیم از دست بقیه هم باعث شده بود که تا حدی همه چی رو سر ایشون خالی کنم …. خلاصه دعوای ما با دو سه بار sms فرستادن حل شد و الان هم مثل قدیم رابطه مون در امن و امانه .

ظهری یه sms بی ربط فرستاد . خداییش خیلی خندم گرفته بود ( روی زمین غلط میزدم ) تازه میفهمم چرا این قدر اخلاقش پسندمه . آخه تا حدی مثل خودم دیوونه و حساسه !!

 

یه دعوای درست حسابی هم داشتم با …. نمیدونم چی بگم والا ! وقتی یکی در بیاد و بهت بگه دیگه نمیخوام اسمم رو برای کسی ببری چه حسی بهت دست میده ؟ سجاد بلوریان دو روز اومد و همون دو روز کلی روی اعصابم راه رفت . احساسم بهم میگه جدیدا از همه عالم و آدم خسته شده . از نامردی هایی که دیده ، از بی معرفتی دوستاش ، از بی توجهی رفیقاش ، نمیدونم ! میدونم خسته شده . از چیش رو فقط خودش میتونه درک کنه . منم این وسط بی تقصیر نبودم . از نگاهش غصه میبارید ولی حرفی نمیزد . همین باعث شده بود فضا رو برام سنگین و خفه آور کنه . دیر اومد ولی زود رفت و کلی حرف جا گذاشت .

روز اولی که اومده بود یه حرفی زد که خیلی از دستش عصبانی شدم . اینکه دیدم یک طرفه داره به قاضی میره داغونم می کرد . این وسط هم فقط مهدی دهقانی – دبیر اجرایی برنامه – بود که میدونست چه اتفاقی افتاده و میتونست کمک کنه ولی …. وقتی که دیدم آقای دهقانی هم کاری نمیکنه ( نمیدونم به خاطر چی بود ؟ به خاطر صمیمیت بیش از حدش با سجاد بلوریان بود یا به خاطر …. ) بیشتر اذیت شدم . تو این دو هفته با تنها کسی که تونسته بودم رابطه سالم و بی دغدغه برقرار کنم مهدی دهقانی بود که اونم خودش خراب کرد

باز هم دعوای کوچیک و بزرگ داشتم با این و اون . مهم تریش هم قهر کوتاهی بود که با حامد دهقان کردم و الان یادم نیست چرا ! ولی یادمه که دقیق روزی بود که زهرا خانم – همسرشون – اومده بودند اونجا و من هم خودم یه مهمون داشتم ( آقای دانشجو ) و …. در کل زیاد زهرا خانم رو تحویل نگرفتم . یه حرف حامد دهقان هیچ وقت یادم نمیره . وقتی یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کردند و گفتند : “با من قهر بودید . با خانمم که قهر نبودید” خداییش کلی شرمنده شدم . اون وقت بود که یادم اومد سال پیش همین وقتا بود که من ایشون رو داداش خطاب میکردم و …… ( عجب روزگاری بود ) فقط جوابشون دادم “خواهر شوهر باید این طوری باشه”

حالا بماند جنگ سردم با آقای قاآنی و یا دادی که سر معاون کلانتر* ، آقای کلانتر ، زدم و یا حتی کم محلی هام به آقای نقوی و متلک های ریز و درشتم به آقای علی عمرانی و آقای دهقانپور و بقیه . حتی این دو هفته حوصله هیچ کدوم از دختر ها رو نداشتم . شاید بشه گفت به غیر از سلام اول صبح و خداحافظی آخر شب و یه چند مورد برخورد روزانه با هیچ کدومشون برخورد دیگه ای نداشتم . تا حدی میشه گفت سرم تو لاک خودم بود ….

پ.ن.

سر گرفتن خط اینترنت خیلی اذیت شدیم . بذارین بگم “شدم” . به خاطر ثبت نام و حتی بعدا اختلال در خط اینترنت و … چندین بار رفتم پیشگامان . جور کردن پارتی توی مخابرات و گیر اوردن کارت شبکه و هاب و  شبکه بستن و …. هم درگیری های خاص خودش رو داشت . دم آخری هم سر قضیه خط تلفن و اینکه خط ما از اون خطهایی بود که دو شماره به یه خط دادن و قابلیت adsl شدن نداشت خیلی اعصابم خورد شده بود . خلاصه خط رو از همسایه بغلی گرفتیم و باز هم درگیری جدید و کشیدن سیم و …. ولی درگیری ذهنی و جسمی من خیلی زیاد شده بود و روزی که user  و pas اینترنت رو بهم دادند خیلی زورم میومد بقیه هم داشته باشند ( با اینکه میدونستم چیز خاصی نیست ولی دوست داشتم بین من و بقیه یه فرقی باشه . فکر میکردم این میتونه یه دست مزد باشه برام . خوب ! شاید پوچ و بیهوده باشه ولی تفکر من این بود ) با توجه به صحبت هایی که با مهدی دهقانی کردم او هم با پسورد ندادن موافق بود ( او استدلال خودش رو داشت و من هم استدلالش رو قبول داشتم ) خلاصه اقای قاآنی که تا دیروز کارهای کامپیوتریمون رو انجام میدادند یه خورده از دستم دلخور شده بودند . وقتی بحث مسئولیت سایت وسط کشیده شد مسئولیت رو انداختند گردن من . فردا صبحش آقای قاآنی نبودند و ما هم به شدت نیاز به مهندس کامپیوتر که لااقل در مورد شبکه وارد باشه داشتیم . دیدیم تنهایی داره پدرم در میاد ( از لحاظ فکری ) آقای کلانتر که تا حدی در زمینه کامپیوتر وارد بودند رو به عنوان معاون انتخاب کردم و …. ( خداییش هنوزم که هنوزه از انتخابم ناراضی نیستم . ایشون هم خیلی دلسوزانه عمل میکردند هم مشتاقانه . کلی هم از بار فکری من کاستند )

  • ۹ نظر @ مستند مشاوره انتخاب رشته . قسمت اول ( دعواها )
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است

نظرات اخیر
  1. دهاتی @ ۴:۴۹ ب.ظ

    ما چقدر پشت سر شما حرف زدیم!!!

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  2. داداش حامد @ ۷:۵۸ ب.ظ

    سلام
    خسته نباشید …
    یا حق

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  3. منیره @ ۱۱:۲۶ ب.ظ

    آقای دهاتی!
    کلی فکر کردم تا یادم اومد کی رو به اسم دهاتی میشناختم ( یه وقتایی یکی به من میگفت ” یزدی دهاتی ” )
    پشت سر من چیا گفتین ؟؟ من راضی نیستما :D

    و آقای حامد :-P
    سلامت باشین . الحق که همکار خوبی بودین ;-)

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  4. نمیشناسی................ @ ۱۱:۵۸ ب.ظ

    تا حالا کسی بهت گفته بود خودخواه و پر ادعا؟مغروربه خاطر هیچ؟نمیشناسمت زیاد .اما اینا رو بهت میگم.کمتر من من کن.

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  5. دهاتی @ ۲:۰۳ ق.ظ

    رییس بزرگ، حرف بد نمیزدیم پشت سرتون . فقط از خودخواهیاتون دلخور بودیم!!

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  6. امیر @ ۸:۱۱ ق.ظ

    از اینکه قضیه منو با دخل و تصرف به نفع خودتون گفتید خواهش میکنم بعد از اینکه شرمنده شدید درستش کنید. شانس آووردم که اونجا چند نفر بودن به عنوان شاهد.
    توقع من بالا نیست اتفاقا من توی عمرم واسه هیچکس مثل شما استثنا قائل نشدم.میتونید بپرسید از همون خان داداشتون.
    آره دیوونه و حساسم.قبول دارم.
    خب پس داستان رو درستش کنید.در ضمن اون چیزی که من گفتم فحش نبودم.فحش چیه؟ الان میگم.شما بشین بغل دست یه راننده تاکسی وقتی ماشین میپیچه جولوش ازش بپرس تو دلت چی بهش گفتی.به اون میگن فحش.
    به این چیزی که من گفتم میگن جسارت کردن به یکی.

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  7. منیره @ ۱:۴۰ ب.ظ

    آقای آبیار راست میگن !
    من یه تکه رو نگفتم ( یعنی اولش قرار بود خیلی جاهاش رو نگم ولی یه تکه که کار اشتباه ایشون بود رو مجبور شدم بگم و بعد فراموشم شد اون تکه کار اشتباه خودم رو بگم )

    سر قضیه آهنگ گذاشتن چند باری با دوستان بحثم شد ! همه میدونستند خوشم نمیاد توی محیط فرهنگی همه نوع آهنگی بذارن …
    ترکش من اولین بار به آقای آبیار خورد
    رفتم تلفن بزنم و از قضا تلفن کنار کامپیوتر بود . صدای آهنگ رپ اون هم درست وقتی که هنوز چند نفری برای مشاوره اونجا بودند میومد . من هم از حواس پرتی آقای آبیار استفاده کردم و فیش اسپیکر رو از کامپیوتر بیرون کشیدم و بعد خودم رو زدم به اون راه ( حتی وقتی آقای آبیار ازم پرسیدند کار کیه ؟! با شوخی جواب سر بالا دادم ) بعدش ایشون هم در تلافی سیم تلفن من رو از پریز کشیدند و ….

    همه این چیزایی گفتم شاید از بون خودم بود ولی تمام سعیم رو کردم یه طرفه به قاضی نرم ! در این مورد بیشترین تلاشم رو کردم . چون اگه میخواستم یک طرفه به قاضی برم خیلی راحت میتونستم بگم که حتی اولین بار من برای معذرت خواهی پا پیش گذاشتم و با جواب تند “تا آخر هفته دیگه باهام حرف نزنین” روبرو شدم !
    و البته یه بار هم جبران کردم و سر قضیه بازاریابی دلخوریم رو از آقای آبیار جلوی جمع بیان کردم و ….

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  8. منیره @ ۱:۴۳ ب.ظ

    و آقای دهاتی !
    شاید حق با شما باشه زیادی خودخواهم ( این خصلتم مثل سمپادیاست ) چون به توانایی های خودم ایمان دارم . البته مدتی هست که تمام سعیم رو میکنم که تا حدی این خصلتم رو رقیق تر کنم .
    اگه منیره ۲-۳ سال پیش تر رو میدیدین چی میگفتین ؟؟

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  9. امیر @ ۷:۲۴ ق.ظ

    پنجشنبه ۲۵ مرداد۱۳۸۶ ساعت: ۹:۱۴ توسط:امیر
    راستی منم متوجه ناراحتی آقای بلوریان شدم اما تا اونجایی که من خبر دارم ایشون دوستای خوبی داشتن. بعید میدونم ناراحتیشون از این بابت باشه.

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback