فرستاده شده @ ۱۱:۱۲ قبل از ظهر در ۲۱ تیر ۱۳۸۶ توسط منیره
از علافی بیش از حد رفته بودم وب گردی …. با خوندن یه مطلب از وبلاگ یکی از دوستان یاد یه شعر از سیمین بهبهانی افتادم . این روزها حال عجیبی دارم . شما هم این شعر رو بخونین بد نیست …
|
” دیوانگی از : سیمین بهبهانی ”
|
یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم
|
هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم
|
|
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
|
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
|
|
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
|
از رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنم
|
|
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
|
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
|
|
گوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود
|
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
|
|
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
|
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
|
|
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من
|
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
|
|
گیسوی خود افشان کنم ، جادوی خود گریان کنم
|
با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم
|
|
چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزار دگر
|
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
|
|
|
” پاسخ دیوانگی از : ابراهیم صهبا “
|
یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
|
نازت کشم نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
|
|
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
|
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
|
|
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
|
با قهر و مهرت خوشدلم ، کز عشق بیمارم کنی
|
|
من طایر پربسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
|
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
|
|
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
|
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
|
|
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
|
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
|
|
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
|
کامم دهی کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی
|
|
” سیمین بهبهانی در جواب ابراهیم صهبا ”
گفتی شفا بخشم ترا ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم ؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم
|
” ابراهیم صهبا در جواب سیمین بهبهانی “
|
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
|
در اشکها غلطان شوی ، دیگر نمی خواهم ترا
|
|
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
|
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم ترا
|
|
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
|
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم ترا
|
|
گر بازگردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
|
ای سنگدل ، ای بیوفا ، دیگر نمی خواهم ترا
|
|
مهسا @ ۱۱:۲۰ ق.ظ
خیلی عالی بود، واقعا لذت بردم
[پاسخ]
پیاز @ ۱۱:۵۰ ق.ظ
دیدم بیکار خیلی جوات شده اسمم رو عوض کردم
فکر کردم از شعر خوشتون نمی یاد
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه غزل است
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بیبدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
بگیر طره مه چهرهای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است
دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است
بدشم سمپادیا همیشه ذوق زده هستن.
[پاسخ]