منیره

فرستاده شده @ ۱:۳۲ بعد از ظهر در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ توسط منیره

منیره توی این دو هفته خیلی تغییر کرده . منیره ای که هیچ وقت اتاق نبود توی این دو هفته از ۲۴ ساعت حداقل ۲۰ ساعت در روز رو روی تخت یا کنار تختش سپری کرده . دنیای قشنگیه … زندگیم محدود شده به یه مستطیل ۲×۱ که فاصله بین تخت تا کمدش رو پر میکنه . توی ۴ ساعت باقی مونده یا میره کلاس یا سایت یا سلف . اگه کلاسش طول بکشه سایت نمیره . اگه سایت بره سلف نمیره . دنیای قشنگیه ٬ نه؟!! عادت کرده تا ۳ نصف شب بیدار بمونه و عوضش تا ۱۲ ظهر بخوابه . مدت هاست که اتاق دوستاش هم نرفته . مدت هاست حرف دلشو به کسی نزده … دیشب دلش داشت میترکید . نمیدونست چرا ولی ….


دفتر خاطرات قدیمی ایم رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون . ساعت حدودا ۲ و نیم نصف شب بود . سه طبقه رفتم بالا . کنار پنجره طبقه ۴ ام نشستم رو به امامزاده . تصمیم گرفته بودم که حرفام رو روی کاغذ بنویسم . داشت بارون میومد . سردم شده بود . زیب سیوشرتم رو بستم . دفترو باز کردم و یه نیم نگاهی به صفحات قبلی دفترم انداختم . آخرین خاطره بر میگرده به اواخر خرداد ماه سال پیش . دفعه قبل ترش هم اواخر اردیبهشت ماه بود (فاصله نوشتن دو تا خاطره متوالی یک ماه میشد ) یعنی دقیق یک سال پیش …. هر چی میخوندم بیشتر برام جالب میشد …. چرا این قدر زندگی من دوره ایه ؟!!


زهرا بهش گفت “روان شناسان ثابت کردند که زندگی آدمای روانی دوره ایه . یعنی هر فصل سال یه رفتار خاص دارند ” رفت توی فکر … جدی چرا زندگیش دوره ای شده ؟!! تو یه ماه مشخص به دنیا زیبا نگاه میکنه . تو یه ماه مشخص عاشق میشه . تو یه ماه مشخص فارغ میشه . تو یه ماه مشخص عصبی میشه . تو یه ماه مشخص دیوونه میشه . تو یه ماه مشخص خندون میشه . تو یه ماه مشخص شوخ میشه . تو یه ماه مشخص میزنه به کله اش و از همه بیزار میشه . تو یه ماه مشخص احساس تنهایی میکنه . تو یه ماه مشخص وبلاگشو رها میکنه . تو یه ماه مشخص سکوت میکنه .تو یه ماه مشخص…. این روال ۲-۳ سال اخیرشه …. با خودش قرار گذاشته که لااقل اشتباهات گذشته اش رو دیگه تکرار نکنه.

خدا آخر عاقبتشو به خیر گردونه ….

  • ۲ نظر @ منیره
  • RSS

نظر شما چیست؟

پر کردن قسمت های * دار الزامی است

نظرات اخیر
  1. منیره @ ۱:۴۶ ب.ظ

    ببخشینا … معذرت میخوام …. (میخوام یه فحش بدم . لطفا نگین بی ادبم )
    یه گهی خوردم و به یکی قول دادم پروژه اش رو براش تایپ میکنم . الان مثل خری هستم که بد جور تو گل گیر کرده ….
    بعد از دو هفته این اولین روزیه که ساعت ۱۰ از خواب پا میشم …. نهار ندارم . حوصله اشپزی هم ندارم …. اصلا حس هیچ کار دیگه ای رو هم ندارم ….

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback
  2. بیکار @ ۵:۱۶ ب.ظ

    جمعه
    یکی نظردادم نمی دونم اومد یا نه
    ولی دوباره تکرارش می کنم
    گفتم که بلد نیسی هنوز فحش بدی
    می خواسم باهاتون چت کنم ولی هیچوقت چراغت روشن نبود بهتر
    فعلا

    [پاسخ]

    Star Comment Trackback