داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم . در اومد گفت بیا بیرون و من هم با تعجب گفتم از کجا؟ گفت از اتاق بیا بیرون …. نگاهی به دور و برم انداختم . از روی تخت با روتختی آبی رنگم بلند شدم . هنوز گوشی موبایلم دستم بود . کفشم رو پوشیدم در اتاق خوابگاه رو باز کردم . به محض اینکه از در اتاق اومدم بیرون دیدم داره از انتهای بال * میاد جلو . گوشی رو قطع کردم . از طرز راه رفتنش فهمیدم خیلی عصبانیه …. گوشیش رو گذاشت سر جاش و به طرف من اومد . گفتم : “چی شده؟ ” با عصبانیت گفت : ” تو که میدونستی خانم چاووش بدشون میاد اداشون رو در بیارن چرا بهم نگفتی؟” گفتم : ” از کجا باید میدونستم ؟” گفت : “تو میدونستی” .
گیج شده بودم . ته فکرم میگفتم خانم چاووش که اصلا اونجا نبودن . حتی نیومدن لوحشون رو بگیرن . اصلا کی اداشون رو در اورد ؟ ما دو تا بازیگر کم داشتیم . بهش گفتم : ” کسی که ادای ایشون رو در نیورد ” هنوز هم عصبانی بود . گفت : ” تو اصلا حواست نبود . به برنامه ها توجه نداشتی . بیا از دوستات بپرس ” و منو برد ته بال . چند تا از بچه های مدرسه روی پله ها نشسته بودند . از اونا هم پرسید و رو کرد به من و گفت : ” دیدی گفتم ” گفتم : ” خوب حالا چی شده مگه ؟” گفت : ” ایشون زنگ زدند و هر چی از دهنشون در اومده به شریفی گفتند ” . میدونستم دنبال یه بهونه است . میدونستم از دستم ناراحته و میخواد به بهونه مختلف سرم خالی کنه . گفتم : ” تو دروغ میگی !! از ایشون بعیده “. به محض اینکه گفتم تو دروغ میگی ، قرمز شد . کارتش میزدی خونش نمی اومد . خیلی خیلی از دستم عصبانی شده بود . موبایلشو در اورد و زنگ زد به دوستش , طرف که گوشی رو برداشت گفت ” شریفی !! بگو که خانم چاووش چی گفتن” و بدون اینکه نگاهی بهم بکنه گوشی رو با شدت به طرف دوستم دراز کرد و گفت : ” شماها شاهد باشین ، حرف منو که باور نمیکنه ” . حرصم در اومده بود . از اینکه این قدر الکی بهش برخورده بود و حالا دیگه هم بهونه پیدا کرده بود که محلم نذاره . منم دستم رو دراز کردم و با شدت تمام گوشیش رو از دستش گرفتم . گفتم : ” باشه تو راست میگی ، ولی به من ربطی نداشت ” گفت : ” من این باشه اجباری رو نمیخوام ” و برگشت طرف بال که بِره . ته دلم ناراضی بودم از رفتارش ولی اصلا دوست نداشتم این طوری بِره ، دوست داشتم بیشتر باهم حرف میزدیم ، لااقل توی این فرصت کمی که به وجود اومده . حالا دیگه رسیده بود به وسط بال . موضوع رو عوض کردم گفتم : ” راستی چه شکلی اومدی خوابگاه ما …. ” یه برگشت و یه نیم نگاهی بهم انداخت و بدون اینکه به سوالم جواب بده رفت .
از خواب * پریدم . نمیدونستم کابوس دیدم یا …. آخه اولین بارم بود که خوابشو میدیدم تازه اونم کجا ؟!! خوابگاه !! باورم نمیشد خوابگاه توی خواب این قدر وحشتناک به نظر برسه . رفتم یه لیوان آب خوردم . ساعت رو که نگاه کردم متوجه شدم هنوز چیزی وقت نبود که خوابیده بودم . احیانا زیادی فکرم مشغول بوده . از دست خودم ناراحت بودم و بد جور عذاب وجدان گرفته بودم . چون تظاهر به کاری کرده بودم که خودم وحشتناک ازش متنفر بودم …. به کسی خندیدن !!
همیشه میگن : ” با هم بخندیم اما به هم نخندیم ” منم این حرف رو خیلی قبول داشتم و دارم . تمام سعیم رو میکنم که به کسی نخندم . چون وحشتناک از مسخره کردن دیگران بیزارم …. منتها دیروز به یکی گفتم که بهش خندیم و دیشب هم …..
یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکارم . خودش که گفت بهش بَر نخورده و از دستم ناراحت نشده – کاش شده بود - ولی به هر حال معذرت . اینم بزرگش : معذرت میخوام ![]()
پ.ن.
* بال : راهروی خوابگاه . توی هر بال ۱۳ تا اتاق هست . ۷ تا زوج و روبروش ۶ تا فرد .
* روان شناسان ثابت کرده اند که خواب یک آدم سالم سیاه – سفید هست . یعنی ما جلوه رنگ ها رو توی خواب میبینیم نه خود رنگ ها رو . به عبارت دیگر وقتی خواب میبینیم تجسمی که از قبل از ااجسام داشتیم باعث میشه که فکر ، فکر ، کنیم که هر جسم چه رنگی دارد در حالی که تمام خواب ما سیاه – سفید هست .
فقط یه استثناء وجود دارد و اون هم در مورد افراد روان پریش یا به عبارتی دیوانه ، خل وضع ، روانی و …. هست . خواب این افراد رنگی هست ….

حمزه
دایی جان
زهرا
زینب
صادق و مریم
علی
مجتبی
محبوبه
مرتضی
ملیحه
مهدی
وجیهه
آزاده
امیرعلی
انجل
حاصا
حامد
حدیثه
حسن
حورا
رویا
صندوقک
طاهره
مرضیه
نبی
پرستو
پویا
منیره @ ۱۲:۰۸ ق.ظ
بلاگفا قاط زده و وبلاگم رو نمیاره . منم مجبور شدم قلق همیشگیم رو به کار ببرم تا بتونم نظر بدم ….
۱۳ خوش گذشت ؟!!
و من !!!
چند بار سبزه گره زدین ؟!!
محکم گره زدین یا آروم ؟!!
میخوام ببینم اول شیرینی عروسی – یا دامادی – کدومتون رو میخورم …. الحق که همتون ترشیده اید ….
خوش باشین !!
[پاسخ]
امیر @ ۹:۴۲ ب.ظ
سلام
اولا جواب گریوش رو دادم(همونی که اسمشو نمیدونی چی نوشته توی کامنتام) که جواب شما هم هست.
دوما خواب رنگی مال دیوونه ها نیست مطمئن.
سوما هر چیزی که به ذهن آدم میرسه درست نیست.باید فیلتر بشن.اگه فیلتر ندارید خیلی بد میشه.
چهارما اولا و دوما و سوما و چهارما اشتباهه
من که گفتم آروم گره زدم تا یه وخ گندمه ناراحت نشه یه بارگره زدم
[پاسخ]
امیر @ ۳:۱۰ ب.ظ
جواب دادم.یه سر بیاین
[پاسخ]
امیر @ ۴:۲۸ ب.ظ
سلام
راستی یادم رفت بگم خیلی بچه نه نه اید…بچه نه نه
بعدشم هر موقع کامنت میذارید آدرس وبتون هم بذارید.
بچه نه نه
[پاسخ]
امیر @ ۳:۰۰ ب.ظ
چون که با مامانتون رفتین بیرون
بله قبول.آدم باید فکر کنه.
عجب صفریهایی داره این دانشگاه یکی از یکی خنگتر بلانسبت شما باشه.
یادتون باشه هر چی که میاد تو ذهنتون درست نیست.
[پاسخ]