آرشیو برای فروردین ۱۳۸۶


واقعا چرا ؟!!

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۵۶ قبل از ظهر در ۳۱ فروردین ۱۳۸۶

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟ چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟ چرا اگر به کسی بگید که در فضا ۴ میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی [...]


یه مطلب شکلاتی

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۵۶ قبل از ظهر در ۲۸ فروردین ۱۳۸۶

یه سری مطلب خوندم که خیلی ازشون خوشم اومد توی ادامه مطلب مینویسم ….


مسابقه طناب کشی

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۴۶ قبل از ظهر در ۲۸ فروردین ۱۳۸۶

داغ کرده بودم . احساس میکردم استخوان دستم داره از وسط دو نیم میشه . داد زدم دستم و طناب رو ول کردم . سرم گیج رفت . احساس کردم نشون وسط طناب که تقریبا کشیده شده بود به طرف ما یه ذره دور تر میشد . دوباره نزدیک شد و بعد با سرعت دور [...]


روی ماه خداوند را ببوس

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۱:۵۴ قبل از ظهر در ۲۵ فروردین ۱۳۸۶

ظهر بد جور دلم گرفته بود …. رفتم پیش ۸۲ ای ها ولی با این حال زیاد حالم بهتر نشد . از این دلخور بودم چرا دور و بریام این قدر بی معرفتن . یادم اومد من هم همچین با معرفت نیستم . برای تفریح هم که شده به خیلی ها تک زدم …. با [...]

  • یک نظر @ روی ماه خداوند را ببوس

بودن ….

نوشته شده توسط منیره @ ساعت۵:۱۸ بعد از ظهر در ۱۷ فروردین ۱۳۸۶

بودیم و کسی باور نداشت که هستیم بگذار نباشیم شاید بدانند که بودیم …..