آخر هفته بچهها اومدن اصفهان، خوش گذشت
الان تو دانشگاه نمایشگاه داریم
دلم اینجاست، میخوام بمونم
پ.ن. سرور وبلاگم رو دارن منتقل میکنن، فعلا هاست رو هواست
پ.ن.۲ چه پست توپی :دی عددش هم شد ۶۶۶
آخر هفته بچهها اومدن اصفهان، خوش گذشت
الان تو دانشگاه نمایشگاه داریم
دلم اینجاست، میخوام بمونم
پ.ن. سرور وبلاگم رو دارن منتقل میکنن، فعلا هاست رو هواست
پ.ن.۲ چه پست توپی :دی عددش هم شد ۶۶۶
۱. خودم هم باورم نمیشد یه امتحان به این کوچیکی این قدر روم تأثیر داشته باشه. آخیــــــش راحت شدم. بالاخره امتحان رانندگی قبول شدم.
۲. بعدش با عمو و ددی رفتیم دانشگاه یزد و ارائه مهدی. پروژهش رو تحویل داد و فکر کنم اونم خیالش راحت شده باشه (من یکی که خسته شده بودم از دست این پروژهش) مرتضی هم بعد از ظهر ارائه داشت. علی هم فردا. اصلا ایشالا زودی پروژه همه تموم شه :دی
۳. اعلامیه ترحیم بابای مسحن فقیهی رو دیدم، کلی دلم گرفت. از همینجا بهش تسلیت میگم. انشالا خدا به خودش و خانوادهش صبر بده. مشکل پروژهش هم حل بشه.
۴. اطلاعیه کلاس نقد عکس دانشگاه یزد رو هم دیدم. بدم نمیاد برم ببینم چه خبره. یادم باشه یکشنبه ها …. خوب به سلامت تو همین فرصت یادم رفت نوشته بود کلاسش کجاست. باید دوباره از نبی بپرسم.
۵. یه مدت پیشتر بروبچز (منظورم بچههاش دانشگاه ست) تماس گرفته بودند که واسه صفحه عکس مجله، عکس میخوان. حدود ۷۲ تا عکس فرستادم واسشون ولی خوب ملیحه دیروز بهم گفت اگه واسشون صفحه آماده کرده تحویل بدم ممنونتر میشن :دی باید برم تو فکرش
۶. بروبچز (همان) میخوان نمایشگاه سوغات کویر ۳ رو بزنن. بعد اصرار کردند که تو هم پا شو بیا کمک و اینا. اصلا اصرار هم نه، خودم خیلی دوست داشتم برم اصفهان. دلمون تنگیده به خصوص واسه یه همچین فعالیت های دانشجویی. به بهانه مدرک گرفتن احتمالا (یعنی حتما، مگر اینکه مشکلی پیش بیاد) فردا میرم اصفهان
۷. عالمه اون هفته پا شده رفته اصفهان. الان مامانش اینا باز نمیذارن بیاد. بهشون زنگیدم و خواهش التماس اینا. آخرش در اومدم گفتم پس قول دادین بفرستینشا :دی فکر کنم عالمه هم شنبه با وجیهه بیاد. اخه وجیهه هم یزده و عروسی آبجیشه.
۸. بعد من خیلی خوشحال و سبک بالم که داره کمکم مسئولیتام کم میشه. این قذه دلم میخواد مسافرت دسته جمعی و اینا. بعد به هر کسی به دهنم خورده (نه هرکسیها، افرادی که واقعا از حضورشون خوشحال میشم و اینا) تعارف زدم همرام بیان اصفهان :دی امید است حداقل یکی به فکر دل من باشه.
۹. در ضمن خداوند را شاکریم این چند روز بروبچز سمپاد دارن میرن قشم و حداقل مسئولیت خطیر … وای ۱۱ فروردین رو چه کنم؟ سایت که کمکم داره پیش میره. فیلمبردار هم که خدا رو شکر قراردادش بسته شد. گزارشها هم دست کمیتهها رو میبوسه. میمونه آرشیو عکس و اینا. نوشتم که یادم نره.
۱۰. کلیپ اموات هم هست : لطفا اسم و عکس مربوط به معلمها و سمپادیهایی (یزد) که از جمع ما رفتند را برای من ایمیل فرمایید
۱۱. هوووووووم راستی تولدا هم نزدیکه
واسه سیما مهر ساختم و کادو تولدش دادم. واسه … اِ کادو تولدا رو که نباید زود تر لو بدن :دی ولی عوضش میتونم بگم که تو این هفته دو تا بسته پستی دریافت کردم. یکیش از حدیثه بود :* و اون یکیش … از سایت خریدنیها خرید کردم، همراه بسته واسم پاککن سمپاد فرستاده شده بود. کلی نوستالژی هست واسم. دست حامد صفا ندرده.
۱۲. خوب من کادو دادن اینا رو دوست دارم. کلی انرژی میگریم. تازه به تعداد تاکس تخممرغیهایی که درست کردم هم یکی اضافه کردم. واسه نینی گلابی.
از اونجایی که مدتیه من زیاد گودر نمیرم. یعنی وقتی هم میرم شیر میر و لایک اینا نمیزنم (کلا احساسم نسبت به گودر عوض شده. به عنوان فیدخوان خیلی قبولش دارم ها ولی خوب این لایک و ایناش یه طوریش کرده) بعد از دلیش اینا هم خوشم نمیاد. یعنی چون محدود میشه به فید و خیلی از خوانندگان وبلاگم از فیدخوان ها استفاده نمیکنن، ترجیح دادم از این به بعد بعضی لینکایی که خوشم اومده رو تو وبلاگم معرفی کنم. (دقیقا کاری که تو توییتر هم میکنم)
لینک #۱ : دوعکاس که عکاسی پورتره مدرن را تغییر دادند
لینک#۲ : با Foto Mosaik عکسهای موزائیکی درست کنید
لینک#۳ : مسیر حرکت ماوستان را ثبت کنید
لینک#۴ : دیدین از اینا که میوه تو شیر افتاده و اینا، حامد خیلی وقت بود میخواست از این عکسا بگیره، بعد الان دیدم آموزشش رو تو فتوبلاگش نوشته : با دوربین دیجیتالی معمولی عکسهای با سرعت شاتر بالا بگیرید. البته ایرادهایی هم گرفتم که جواب دندون شکن (مشت پای چشمت) داد :دی ولی خوب در کل خوبه. تازه تو پستش یکی از قلقهای عکاسی رو باید میگفت ولی نگفت که اگه دقت کنین تو یکی از عکساش مشخصه (قانون ماکرو یک متر) :دی بعد الانم به سرم زد شاید منم یه پستی در مورد عکس با سرعت شاتر کم بنویسم. روی حامد کم بشه.
پ.ن. شرمنده امروز دُز حامد صفای پستم زیاد شد
اگه یادتون باشه دو سال پیش عید نوروز تخممرغهایی رنگ کرده بودم که به شکل tux (پنگوئن، نماد لینوکس) بود + امسال به نظرم رسید بد نیست قبل از عید نوروز آموزش درست کردنشو بدم که اگه کسی دوست داره واسه سر سفره هفتسین ش درست کنه. ضمنا میتونین از تخممرغ پلاستیکی یا تخم مرغ های سفالی استفاده کنین و بعدا به عنوان عروسک نگهش دارین. که در این صورت باید از رنگروغن استفاده کنید و به همین خاطر کمی فرایند درست شدنش طول میکشه (در حد ۲-۳ هفته) ولی اگر میبینین عجله دارین و وقت نیست میتونین از تخم مرغ معمولی و ابرنگ استفاده کنید.
مواد لازم :
تخم مرغ (تخم مرغ پلاستیکی موندگارتره و نسبت به سفالی سبک و خوشفرم تره)
قلممو و آبرنگ و یا رنگروغن (سیاه و سفید و نارنجی)
کاتر و یونولیت و چسبچوب و یا فوم و چسب فوم
طرز تهیه : آموزش تصویری و توصیفی (دو روش مختلف) : (ادامه…)
قبلا یه سایتی بود بچه ها عکس خودشونو آپلود میکردن واسشون عکس تبلیغاتی میساخت. امشب کرمی افتاد در درونم که الا بلا این سایته رو پیدا کنم. هر چی سرچ کردم و تگ و اینا رو امتحان کردم نیافتم. دست امین بیــــز درد نکنه لینکشو داد. چند نمونه ش رو امتحانی گذاشتم که ببینین چه طوریه. برین این سایت رو امتحان کنین، مطمئنا ازش خوشتون میاد

همون طور که میدونین (شاید هم ندونین) این چند روز تعطیلی رفته بودیم بندرعباس. ما و خاله بزرگه و دایی بزرگه. خلاصه اگه از بعضی دل سنگینی ها و بی برنامگی ها و گشنگی ها بگذریم سفر خوبی بود. هر چند میتونست بهتر هم باشه.
بعد من که رفته بودم لپتاپ و دوربین و پایهش و اینا رو برده بودم. بارم سنگین بود ولی خوب عوضش لذت سفر مجهز رو چشیدم. کلی هم خوشحال بودم که همه چیز همراهم بود و مثل گاهی وقتا حس ناراحتی از نبودن امکانات رو نداشتم.
بعد یه نتیجه هایی هم گرفتم از سفر خانوادگی : اولا که سفر بیش از دو ماشین خوب نیست (چون تعداد نظرات و عقاید زیاد میشه) دوما باید با افرادی رفت که هم تیپ و عقیده خودتن. درسته خاله و دایی فامیل بودن و همعقیده و همتیپ خودمون. ولی خوب این دلسبکی دایی واسه برگشت یا کلا دلسنگینی همه شون واسه بیرون گشتن و دنیا دیدن خیلی آزار دهنده بود.
بیخیالش! گزارش تصویری و گزارش توییتری رو تو ادامه ببینین :
سر در مسجد جامع یزد – مسجد جامع یزد یکی از نمونههای بارز شیوه آذری است. این سردر یکی از بلندترین یوانهای ساخته شده در ایران است. روشهایی در ساخت این ایوان افراشته به کار گرفته تا ارتفاع آن را در چشم بیننده هر چه بیشتر جلوه دهد. برخلاف ایوانهای پهن دوره سلجوقی، این ایوان بسیار باریک ساخته شده است و ارتفاع دهانه قوسی شکل، که ورودی بنا در قسمت پایین ان دیده میشود تقریبا سه برابر عرض ان است. وجود طاقنماهای متعدد و کم عرض در دو سوی طاق یا دهانه قوسی شکل میانی، احساس کشیدگی را تشدید میکنند و دو مناره که بر بالای ایوان نصب شده، ارتفاعی غیر متعارف را بوجود اورده است.
معماری دوران مغول و تیموری – کتاب سیر هنر در تاریخ ۲
تازه ۲۰ سالم شده بود و الین بار بود که تأسف این رو میخوردم که بعد از این همه سال زندگی تو شهر یزد هنوز نرفتم بعضی مکانهای تاریخیشو ببینم. حجت هم پستی در رابطه با معماری مسجد جامع نوشته بود (معمار یزدی و و اما ادامه … (معمار یزدی) ) همینا دست به دست هم داد که منم برای اولین بار برم و مسجد جامع رو از نزدیک ببینم. البته با اینکه مثلا قسمت مربوط به ساختن مناره ها رو میدونستم ولی باز با اون لهجه یزدی و سبک خودش جذابیت دیگه داشت :
معمار محمد از شروع ساخت مسجد شاگردی داشت که در طی ساخت به استادی رسیده بود چون نوبت به ساخت مناره رسید پس از معلوم شدن اندازه و ابعاد مناره ها قرار بر این شد که یکی را معمار و دیگری را شاگرد بسازد اما شرطی در این میان گذاشته شد که هیچ کدام در طول ساخت به کار یکدیگر سرک نکشند. مناره¬ها ساخته شد و روز بازبینی شد؛ شاگرد از مناره ساخت معمار و معمار از مناره ساخت شاگرد بالا رفت چون معمار به بالا رسید دید که درگاهی دیگر در طرف دیگر مناره است متعجب شد چون دقت نمود دید که شاگرد دو پله بر هم سوار کرده که به آنصورت که از یکی بالا شوند و از یکی پایین و در بین راه هیچ برخوردی با هم نداشته باشند؛ چون این بدید خود از سر مناره به پایین انداخت و شاگرد که استاد خود از کف داده بود نیز خود را در پی او انداخت. مردم این دو را در پای مناره هایشان دفن نمودند.
کامل این داستان را در کامنتهای مسئولیت نویسندگی بخوانید
صدای راهنمای توریستها توجه منو جلب کرد. اشاره کرده بود به بالای محراب مسجد، دقیق زیر کلمه «علی» رو نشون داد و از بقیه پرسید «این چیه؟» وقتی همه گفتند این همون صلیب شکسته ایه که هیتلر از اون استفاده میکرده خودش ادامه داد : «چلیپا یا صلیب شکسته در اصل نشان آریایی ست. اسم اصلیش گردونه مهر هست و هر کدوم از پرههای ان به معنای اب، باد، خاک و اتش هست. صدها سال قبل از اینکه هیتلر از این ارم استفاده کنه مردم ایران تو کاشیکاری و ظوف و سفالهاشون ازش استفاده میکردن. هیتلر هم یکی از افتخاراتش این بوده که از قوم اریایی ست …» و من هم بر خود بالیدم، به اریایی بودنم.
پ.ن. بعد از اینکه هاست سابق بلاگم هک شد و اینا دیگه رغبت نکردم فتوبلاگ راه بندازم. یعنی وردپرسشو نصب کرده بودم ها ولی خوب عکس آپ نمیکردم. جدیدا این قدر این حاصا رو مخم کار کرد بالاخره راضی شدم به طور جدی برم تو فکرش. دستش درد نکنه خودش واسم قالب پیدا کرد. قالبه تیره هست ولی خوب راضیام. به خصوص که exif عکس رو نشون میده و تقریبا همه چیش اتوماتیکه. البته یه حسن و شاید عیب دیگه هم داره اونم مرتب کردن پستهاش براساس تاریخ گرفته شدن عکسه
امید است حس عکاسی برگردد و از این رخوت بیرون بیام.
پ.ن.۲ exif همان اطلاعات عکس است که میگه تنظیمات دوربین موقع عکاسی چه طوری بوده
پ.ن.۳ روی عکسهای پست کلیک کنین آدرس فتوبلاگو میبینین. باشه بابا! این لینکش و این فیدش
میخوام وب یکی باشم.
گودر منو تنها کرد، یادم رفت میتونم تو وبلاگ دوستام کامنت بذارم.
فرندفید منو تنها کرد، یادم رفت میتونم دوست دوستای حقیقیم باشم نه آدمای مجازی.
توییتر منو تنها کرد، یادم رفت میتونم به جای جملات چرند ۱۴۰ کاراکتری وبلاگ بنویسم.
و تمام اون چیزی که شما نامش رو گذاشتین وب ۲ فقط آدما رو از خودشون و دوستاشون دور میکنه و تنها میکنه. وب خوبه به شرطی که فقط لحظاتی رو توش سپری کنی، خوبه اگه سرگرمت کنه، بهت شادی ببخشه و یا به اطلاعاتت اضافه کنه. بازم به فیس بوک، حداقل اونجا کسی رو دارم که تو دنیای حقیقی هم بشناستم و مجبور نباشم برای کوچکترین حرفی توضیح بدم. یا فکرم مشغول بشه چرا کی چی گفت؟ حداقل اونجا هستند افرادی که خاطرات مشترکی رو باهاشون دارم و با یادآوریش دلم شاد میشه.
پ.ن. نترس قرار نیست دیگه توییت نکنم. ولی مطمئنا بیشتر به دنیای حقیقی م حتی تو نت توجه میکنم. برای شروع تصمیم دارم لینک دوستای دنیای حقیقی م رو پیوند کنم.
پ.ن.۲. به دوستی گفتم اغلب افرادی که معتاد این فضای مجازی میشن (تاکید روی اعتیاد) تو دنیای حقیقی شون یه مشکلی دارن، اون مشکل نمیتونه صرفا دعوا و درگیری با خانواده باشه، میتونه دوری و حتی شاید وا موندگی از درس و کار و خیلی چیزای دیگه باشه.
دوستان میدونن شعارم این است که «کسی که کتابی قرض بده احمق و اونی که کتابی که گرفته رو پس بده احمقتره» با این حال همیشه احمق بازی در میارم و خوشم میاد کتابامو قرض بدم . البته امید دارم به لطف دوستان که کتابامو پس بیارن ولی خوب گاهی هم میشه که امیدم ناامید میشه :دی
بعد مدتی بود رفته بودم تو فکر اینکه یه مهر بسازم واسه صفحه اول کتابام به اسم خودم . که هر کی قرض گرفت بدونه از کی قرض گرفته، یا حتی اگه خواست کتابه رو واسه خودش نگه داره، بدونه یادگاری از طرف کی بوده. بعد این توفیق (مهر درست کردن) حاصل نشد تا این امروز که تو سایت دویان آرت دو تا پوستر از فیلم در چشم باد دیدم (+و+) به سرم زد لوگویی شبیه همین مهر های قدیمی بسازم. هم به درد زیر عکس هام میخوره هم اگه بدم مهرشو بسازن به درد صفحه اول کتابام.

الان اومدم بگم سفارشات لوگو پذیرفته میشه. ترسیدم مثل قضیه لوگوی جیمیل بشه مجبور بشم کلی لوگو درست کنم و کلا خز بشه و اینا. گفتم فقط بگم : واسه ۴ تا از دوستانی که جدا قصد استفاده از لوگو رو دارن میسازم (و پنجمیشه که فعلا هم نگه میدارم واسه رویا اگه خواست)
پیش بینی میشود در سال ۱۴۱۴ در صفحهی ۲۴۹ کتاب قوانین و مقررات راهنمایی رانندگی چاپ سینزدهم یکی از تابلوهای انتظامی معرفی شده «توییت کردن در حین رانندگی ممنوع» و «چت کردن در حین رانندگی ممنوع» خواهد بود. البته اگر تا اون وقت نظام -و انتظام- همین نباشد و مملکت در دست فیلترچیان نماند و استفاده از فیلتر شکن جرم نباشد و کاربران ایرانی توییتر منقرض نشده باشند.


پ.ن. تابلو شد که دارم میرم کلاس رانندگی؟ :دی